جوهرى وجودى ناشى از منبع فيض لا يزال الهى از منبع « دائم الفضل » و « دائم الفيض » مىدهد .
باتوجه به اين نكته كه فيّاض صور ، ايجاد حركت نمىكند بلكه ايجاد صور دائمى بهم پيوستهاى كه نفس حركت ثمرهء آنست مىنمايد و اين انديشهاى است كه ديگر نه از لحاظ محتوى و نه از لحاظ ارتباط علل اربعه با يكديگر ، با انديشهء ارسطو نمىتواند سازگار باشد . تمام حركتى را كه ارسطو در نفس طبيعت و از طبيعت مىداند صدر المتألهين به قدرت خلّاقه الهى انتقال مىدهد . حركت به معنى ايجاد صور به اين اعتبار در فعاليت متمادى نيروى خلّاقه باريتعالى متمركز دانسته ،
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
را دليل بر آن مىداند ، در حالى كه « يوم » به معنى همان لحظاتى است كه ابن سينا آن را آنات خالى از امتداد يعنى « سكونات » مىدانست .
مرحوم آية الله آقا شيخ محمد على شاه آبادى ، كه بنده اساس اخلاقى و ايمانى خود را تا حدّ زيادى مرهون روحانيت آن بزرگوار مىدانم ، براى روشن كردن اين حركت جوهرى از مثالى كه مىتواند براى همه ، مفهوم و ملموس باشد ، استمداد مىجستند . ايشان مثال يك فيلم سينمائى را مطرح مىكردند كه ديدگان ما مثلا در فيلمى ، يك حركت دست از پائين به بالا و بالعكس را مىبيند در صورتى كه اين يك حركت دست از مجموع دهها لحظاتى بوجود آمده كه هر لحظهاى از آن در يك قطعه كوچك فيلم مخصوص به خود منعكس گشته توالى آنها باعث اين مىشود كه نيروى درك انسان از آن يك حركت برداشت مىكند .
چنانچه ملاحظه مىشود مسأله حركت جوهرى همچون سير انديشهاى از ارسطو تا صدر المتألهين و تغيير آن در مراحل مختلف ،