تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
جوهرى وجوديى ميسور بوده ، كه صدر المتألهين پذيرفته و به صورت اساس نوينى براى فلسفه ابراز داشته است . اشكالى كه در تبيين حركت مرحله‌اى ابن سينا در مورد تطور و تكامل انسان و نظائر آن مانند موجودات زنده ديگر ديده مىشود اين است كه ابن سينا حركت امتدادى مسير اين تطور را تا آنجا كه به ظاهر حس تبديل صورت ، يعنى جائى كه صورت جوهرى نيست ، به‌عنوان حركت مىپذيرد و آن را تغيير صورت نمىداند و به حركت جوهرى تعبير نمىكند ولى آنجا كه بايد اذعان به تغيير و تبديل صورت كند به اين تغيير و تبديل جوهرى اعتراف مىكند ولى ماهيت تدريجى اين تغيير را با اين حيلهء ظريف فكرى و فلسفى انكار مىكند كه مىگويد اين تغيير در « لا زمان » واقع شده و براى تأئيد اينكه تغيير مىتواند در « لا زمان » بوقوع پيوندد ، آن را صنع واهب الصورى كه ماوراء طبيعت است مىداند . در صورتى كه تغيير خالى از تدريج ، خواه آن تغيير از فاعل خارجى و خواه داخلى ، چه در امور مادّى چه غير مادّى امر متناقض بالذّات بوده مثل تدريج بدون تدريج سلب ذاتى و ذات از شئ و به عبارت ديگر سلب شئ عن نفسه مىباشد . آيا صدر المتألهين مستقيما سرانگشت تفكر خود را بر روى اين تناقض نهاده و يا نه در هرحال حركت جوهرى وجودى وى درست با حلّ اين تناقض و براى حلّ آن بوجود آمده است . به اين معنى كه وى بخش عظيمى از حركت جوهرى طبيعى ارسطو ، يعنى تغيير صور جوهرى را در تمام مراحل تطور و تكامل مثلا انسان مىپذيرد ولى بر خلاف ارسطو و بر طبق گفته پور سينا ، علّت فاعلى اين تغيير را عامل طبيعى داخلى ندانسته به واهب الصور به‌عنوان معطى دائمى صور نسبت مىدهد . حركت جوهرى طبيعى ارسطوئى و حركت مرحله‌اى ، جاى خود را به حركت