تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
باهم تفاوت دارند : از چوب و فلز ممكن است به جاى كرسى چيز ديگرى ساخت در صورتى كه از نطفه انسان ، جز انسان موجود ديگرى نمىتواند بوجود بيايد ) . تمام پديده‌ها و جلوات طبيعت از نظر ارسطو محصول پيوند و ربط علل چهارگانه‌اى هستند كه چون مثال انسان ، هم در پيدايش و هم در تحقق و هم در بقاء متحدّ و از هم جدائى ندارند . مبدء و منشاء حركت جوهرى درست در همين بينش طبيعى ارسطو نهفته است . يعنى در اينكه ارسطو حركت به معنى تغيير را فقط در مقولات كم و كيف و مكان و غير نديده ، بلكه در كل طبيعت و يا لااقل در كلّ جواهر طبيعى ذيحياتى كه كون و فساد دربارهء آنها وجود دارد . فكر تغيير و تحوّل و صيرورت به نحوى بر بينش طبيعى ارسطو سيطره دارد كه لااقل اين سؤال را در مورد وى مطرح كرده است كه آيا در نظر ارسطو وجود اصيل است يا صيرورت . سؤالى كه پاسخ آن لازم و ملزوم بودن وجود و صيرورت ، و صيرورت و وجود در بينش ارسطو است . در مقابل يعنى باتوجه به توصيفى كه قرآن كريم از خلقت فرد فرد انسان مىكند كه
« فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَ نُقِرُّ فِي الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ »
( سورة الحج ، آيه 5 ) - باتوجه به اين توصيف - خلقت انسان بر خلاف بينش ارسطوئى در تمام مراحل صنع الهى و در هرحال علّت فاعلى ، علّتى خارجى بوده ، اين حقيقت از نظر اسلام در مورد كلّ طبيعت و جهان خلقت صادق خواهد بود . بنابراين دنياى اسلام نمىتوانست و نمىتواند چنين طرز تفكر ارسطوئى را پذيرفته علّت فاعلى را در طبيعت انسان و صيرورت انسان را در تمام مراحل ناشى از نفس طبيعت انسان و بدون اعمال نفوذ يك