نجار ( بهعنوان علت فاعلى ) و فوائد مترتب بر كرسى ( بهعنوان علّت غائى ) ، چنان پيوندى كه بتوان آنها را برابر با كرسى دانست ، ندارند .
اگر نجّار هم از بين برود باز كرسى ، كرسى مىماند . اگر از كرسى ثمرات مطلوب گرفته نشود و در گوشهاى بدون فايده بيفتد باز كرسى ، كرسى مىماند ، ولو علّت فاعلى و غائى ( يعنى اين دو علّت خارجى ) در بوجود آمدن كرسى بهعنوان علّت هم دخالت داشتهاند ولى در تحقق داشتن و بقاء آن دخالتى ندارند ؛ بر خلاف صورت و ماده يعنى دو علّت داخلى كه يكى بدون ديگر نه در بوجود آمدن ، نه در تحقق ، نه در بقاء ممكن نيست .
اين مثال ارسطو براى عالم اسلام كه بر خلاف وى قائل به مبدء خلّاق است مثالى بسيار متناسب بوده حتى كمك به دلائلى مىكند كه فلاسفه براى اثبات صانعى براى اين عالم مىآورند . شايد هم اين يكى از دلائلى باشد كه اين مثال و نه مثال دوّم ارسطو در عالم اسلام رواج يافته است .
مثال دوم ارسطو كه از جهان طبيعت مىآورد و در واقع مثال اصلى براى واقعيت و پيوند علل اربعه در جهان طبيعت مىباشد ، عبارت است از فرد انسان و علل اربعه براى به وجود آمدن و بقاء او : ارسطو علّت مادّى را نطفه انسان ، علّت صورى او را انسان ، علّت غائى او و علّت فاعلى او را انسان مىداند ، با اين وصف پيوند بين علل داخلى و خارجى را مىتواند بگونهاى ديگر تعبير كند . در پيوند علل صورى و مادّى كه حرفى نيست ( پيوند مادّه و صورت در اين مثال حتى بر خلاف مادّه و صورت در مثال مجسمه و يا كرسى ، بسيار عميقتر و حتى تا سرحدّ وحدت و برابرى مىباشد چون نطفه بهعنوان علّت مادّى بنوبه خود بخشى از صورت است بر خلاف مادّهء كرسى و صورت كرسى كه ذاتا
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠٩