تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
محورىترين وظيفه فلسفه ارسطو در پاسخ به سئوال اصلى فلسفه يونانى يعنى سؤال « از كجائى » و « چيستى » و « چرائى » جهان متوجه تبيين حركت به معنى عام يعنى كليه تغييرات و تحوّلات مىگردد : از حركات و تغييرات جزئى محيط زيست انسانها و هستى جزئى آنها گرفته تا به اعظم و افخم و اهمّ حركات كه حركات افلاك باشد . حال باتوجه به اينكه در مورد كليهء حوادث از ابتداء تا انتهاء پيوسته قانون علّيت حكمفرماست ناگزير ( هم از نظر واقع و هم از نظر عقل و منطق ) كل و مجموع سلسله حركات و محركات ( تغييرات و متغيرات و مغيّرات ) از پائين‌ترين مدارج آنها گرفته تا بالاترين آنها همه محكوم قانون علّيت بوده هر حركت و تغييرى در حدّ خود معلول علّت والاتر يعنى معلول حركت و تغييرى ما فوق خود قرار گرفته اين محرّك و مغيّر نيز بنوبه خود معلول حركتى ما فوق خود مىباشد . با اعتقاد به بطلان دور و تسلسل ، ناگزير مىبايد سرانجام اين سلسلهء حركات و محرّكات ، تغييرات و مغيّرات به يك مبدئى منتهى گردد كه خود فاقد هرگونه حركت و تغييرى بوده نياز به مغيّر ديگرى نداشته باشد . از اينجاست كه براى ارسطو چاره‌اى جز فرض ضرورت وجود محرّكى لا يتحرك ( يعنى محرّك و مغيّرى كه بالذات فاقد هرگونه تغيير و تحول بوده ، بىنياز از هرگونه محرّك ديگر باشد ) نمىماند . نكتهء اساسى و ريشه‌اى كه فلسفه اسلامى را از فلسفهء ارسطوئى جدا مىكند درست همين‌جاست يعنى در مشخص نمودن اين محرّك لا يتحرك و معين نمودن اثرى كه از آن به عرصه ظهور مىرسد : عمل و اثرى كه از اين محرك به عرصهء ظهور مىرسد از ديدگاه ارسطو ، عمل دائر به معنى فعل ايجاد يعنى موجودى را از نيستى به هستى آوردن نيست . اساسا بر خلاف عقيده و انديشهء اسلامى ، فكر و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 204 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى