بنابراين ماوراء الطبيعهء ارسطو - بر خلاف تصور غلطى كه در نوشته و انديشهء بعضى از مدعيان رايج است - امر غير وابسته به فيزيك و به جهان طبيعت يعنى امر تخيّلى دور از واقعيّات محسوس و ملموس نيست .
قبل از شروع به بيان پارهاى از اصول جهانبينى ارسطوئى ، كه رابطهء مستقيم با مسألهء مورد بحث ما دارد ، نظر كوتاهى به تبيين جهان از نظر افلاطون مفيد است زيرا در مقايسه با آن ، زير بناى فكرى ارسطو روشنتر گشته راه سهولت فهم آن هموار مىگردد .
بر خلاف ارسطو ، افلاطون جهان مشهود و ملموس و محسوسى را كه ما در آن زندگى مىكنيم دنياى مجازى غير ثابتى مىداند كه سايه و نمودى از دنياى حقيقى ديگرى است . دنياى حقيقى موردنظر وى از مثل و ايدههائى تشكيل شده كه هريك مبدء و منشاء و بالطبع مظهر نوعى از انواع موجودات جهان مشهود است يعنى موجودات ناپايدارى كه بهطور مداوم تحت سيطرهء تغيير و تحول قرار دارند .
اگر در جهانبينى افلاطون سخن از دنياى حقيقى و مجازى ، ثابت و متغير ، پايدار و ناپايدار ، باقى و فانى به ميان مىآيد ، منظور از آنها معنى عرفانى و مذهبى متداول در سنت اسلامى نيست . چون اين كلمات متقابل در سنت اسلامى گوياى ارزشهائى هستند كه در مقام ارزيابى جهان معنوى و جهان مادّى براى نشان دادن اينكه يكى مرغوب و مطلوب و ديگرى مطرود و ضرورى الاجتناب است ، به كار مىروند ، با اين هدف كه راه و مقصد رفتار و كردار انسان را براى وصول به سعادت باقيه از طريق گرويدن به يكى ( يعنى دنياى معنوى ) و احتراز و دورى از ديگرى ( يعنى عالم مادّى ) معيّن نمايند .
به عبارت ديگر ، در سنت عرفانى و اخلاقى اسلام اين ارزشها به
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠٢