ارسطو - آنطورى كه از حاملان سنت فلسفى اسلامى دست بدست ، به ما رسيده - قائل به حركت جوهرى نبوده و ابن سينا در واقع عقيدهء وى را بازگوئى نموده ؛ يا واقع امر ، صورت ديگرى داشته و ابن سينا به دلائلى برخورد مستقيم با نظر ارسطو در اين مورد نداشته است ؟
پاسخ به اين سؤال روشنگر منشاء فكر حركت جوهرى و چگونگى برخورد ابن سينا با آن و كيفيت ابتكار صدر المتألهين در اين زمينه مىباشد .
حقيقت امر اين است كه فلسفهء ارسطو در واقع با فلسفهاى كه در دنياى اسلام به اسم فلسفهء مشّائى ارسطو معروف گشته است در موارد حساسى تفاوت عظيم دارد :
يكى از اين موارد حساس ، « هدف اصلى » فلسفهء ارسطوست كه در فلسفهء اسلامى بهگونهء ديگرى تبديل گشته و يكى از دلائل دگرگونى منشاء فكر حركت جوهرى را تشكيل مىدهد .
هدف اصلى فلسفهء ارسطو ، تبيين طبيعت يعنى از « كجائى » و « چرائى » جهان مشهود و ملموس انسانى است كه در آن زندگى مىكند و بطور مداوم با آن سروكار دارد .
همين هدف اصلى است كه بنوبه خود نيز ماهيت متافيزيك وى را مشخص مىكند ، يعنى از اين راه كه وظيفه متافيزيك و به اصطلاح اسلامى علم ما بعد الطبيعه او ، ابداع و توضيح و بيان قوانين ، قواعد ، اصول ، تصورات و مسائلى است كه اين هدف را ممكن مىسازد و به آن تحقق مىبخشد . به عبارت ديگر و با تأكيد خاص ، توجّه به اين نكته ضرورى است كه ، اگر لزوم تكميل نظام طبيعيات وى ، آنطور كه او عالم طبيعت را ديده ، نمىبود ، براى او نه علم ما بعد الطبيعه ضرورت داشت و نه اين علم در نظام فكرى او معنى و محتوائى پيدا مىكرد .
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠١