گشته است .
فخر فلاسفهء متأخرين ، مرحوم استاد ميرزا مهدى آشتيانى ( اعلى الله مقامه ) در مورد حركت جوهرى بحثى را كه بين ابن سينا و شاگرد مبرزش بهمنيار در اين مورد به وقوع پيوسته و به تعبيرات مختلف در پارهاى از حواشى فلسفى مندرج است به شرح ذيل نقل مىفرمود كه :
بر خلاف ابن سينا كه حركت جوهرى را نفى مىكند شاگردش بهمنيار قائل به حركت جوهرى بوده است . روزى بهمنيار سؤالى ، كه به سود عقيدهء خود و به زيان رأى استاد بود ، مطرح مىكند و در واقع قصد مجاب كردن استاد را با پرسش خود داشته است . در پاسخ وى ، استاد كه مطلب را دريافته بود ساكت مىماند و جوابى نمىدهد . بهمنيار سؤال خود را تكرار مىكند و برگرفتن پاسخ اصرار مىورزد ، بعد از لحظاتى سكوت شيخ مشايخ فلسفه اسلامى به او مىفرمايد : بر طبق آنچه خود معتقدى ( يعنى به حركت جوهرى ) در اين « آن » ، ديگر نه شخص سائل و نه مسئول عنه هيچيك وجود نداشته هستى آنها تحول يافته و سپرى گشته است و بنابراين من به سائلى كه در حال حاضر ديگر وجود خارجى ندارد نمىتوانم جواب بدهم .
مقصود از ذكر اين داستان بيشتر اين بود كه شاگردان مكتب صدر المتألهين از ابتكار وى در حركت جوهرى قدردانى نموده ، ضمنا بدانند كه نفى حركت جوهرى از طرف شيخ مشائيين اسلامى ، دليل بر نفى آن از طرف حوزهء مشائى است . اگر ارسطو قائل به حركت جوهرى مىبود مىبايستى بوعلى كه وى را به عظمت مىستايد صراحة عقيده او را ذكر و با دلائلى فلسفى ردّ مىنمود .
نكتهء اساسى درست در همين مطلب نهفته است كه آيا واقعا
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠٠