اصالت و فرعى بودن و چگونگى وسيله بودن به كار مفروض ، جزء يا مقدمهاى براى آن كار خواهد بود . از همين نكتهء مهم به اين نتيجه مىرسيم كه مرحلهء سنجش و مقايسه و تأمل به تنهائى نمىتواند دليل اختيار واقعى انسان باشد ، شايد توجه به همين نكته بوده است كه مرحوم علامه چنين تعبير كرده است :
« و اين همان اختيارى است كه انسان فطرة براى خود اثبات مىكند و خودش را مختار يعنى آزاد در فعل و ترك و افعال خود را براى خود اختيارى مىشمارد » « 1 » ، يعنى انسان به جهت عبور از اين مرحله است كه خود را داراى اختيار مىبيند . البته نمىخواهيم بگوئيم : مرحوم علامه اختيار انسان را يك پديدهء تلقينى معرفى مىكند ، بلكه منظور اين است كه مرحله مزبور كه هريك از اجزايش محكوم به همان قانون عليت است كه مجموع مقدمات و شرايط و مواد را در برمىگيرد ، احساسى دربارهء اختيار در انسان به وجود مىآورد ولى نبايد فراموش كرد كه اين احساس يك پديدهء روانى بسيار قوى است .
مسألهء سوم - عامل شخصيت و ضعف و قوت آن ، چه مقدار مىتواند در ابتدائى بودن و عالى بودن اختيار دخالت داشته باشد ؟
اگرچه در بعضى روانشناسان و محققان در علوم انسانى اين مسألهء فوق العاده با اهميت را ناديده گرفته و پيرامون آن به بررسى و تحقيق نمىپردازد و يا اگر هم بخواهند ، بحثى مختصر بدون اينكه علاقهء شديد به آن داشته باشند ، مطرح مىنمايند و هنگامى كه احتياج به انديشههاى عميقتر داشته باشد ، آن را به ديگر رشتههاى علوم انسانى و يا به معرفتهاى متافيزيكى حواله مىكنند ! با اين حال مسألهء مورد بحث با اهميتتر از آن است كه با بذل توجه محققان ، جدى تلقى شود
هامش
( 1 ) - اصول فلسفه ، ج 3 ، مقالهء هشتم - ضرورت و امكان - ص 138 و 139 .