آن » حقيقتى است كه عبارت است از حتميت مورد . بلكه آنچه بايد مورد دقت و تأمل قرار بگيرد ، اين است كه ضرورت در واقعيات جهان برونى و روابط موجود در ميان آنها ، نمىتواند بجز ماهيت و خواص و تعينات واقعيتها مستند بوده باشد . در همان مثال آب كه مرحوم علامهء طباطبائى متذكر شدهاند ، ضرورتى كه ميان دو عنصر اكسيژن و هيدروژن و تفاعل آن دو با نسبت معين و ديگر شرايط به عنوان علت و آب بهعنوان معلول وجود دارد ، به چيزى جز همان دو عنصر و تفاعل آن دو نمىباشد . در صورتى كه در كارهاى اختيارى ما فوق واقعيات و فعاليتهاى درونى ، پاى شخصيت در ميان است .
عالمى كه از طرف شخصيت مانند احساس برين تكليف و آرمانگرائى فوق معاملهگرىها در صدور كار دخالت مىورزد ، به عنوان جزئى از علت كار اختيارى به ديگر اجزاء علت ضميمه نمىشود ، يا حداقل مىتواند ضميمه نشود . بلكه مىتواند مشرف به همهء آنها بوده باشد . تعريف كار اختيارى هم از اينجا به دست مىآيد كه عبارتست از « نظاره و سلطهء شخصيت به دو قطب مثبت و منفى كار » نظاره و مديريت شخصيت دربارهء كار اختيارى مانند علت يا جزئى از اجزاء علت كار نيست كه گفته شود : كار با نظر به همهء اجزاء علت و مديريت شخصيت ، ضرورتى مانند ضرورت موجود در قانون « عليت » در جهان برون ذاتى دارا مىباشد .
چنان كه نمىتوان گفت : نظاره و سلطهء خداوندى بر عالم هستى يكى از اجزاء علت صدور كار اختيارى از انسان است ، زيرا نظاره و سلطهء خداوندى بر عالم هستى بالاتر از آن است كه ضميمهء اجزاء علل جهان هستى قرار بگيرد ، بلكه اين نظاره و سلطه عبارت از قيوميت و فياضيت خداوندى بر هستى است . شخصيت انسانى هم در كار اختيارى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٨٣