حالتى شبيه به قيوميت و فياضيت به كار دارد ، نه اينكه جزئى از اجزاء علت كار بوده باشد . ممكن است اين سؤال مطرح شود كه شخصيت آدمى اين قيوميت و فياضيت را از كجا بدست آورده است ؟ پاسخ اين سؤال روشن است و آن اين است كه شخصيت به وسيلهء فطرت ناب و عقل سليم مىتواند مايهء دو پديدهء مزبور را از درك حق و باطل و نيك و بد و زشت و زيبا و قانون و غير ذلك بيندوزد و آنها را به صورت يك عامل فعال در درون درآورد .
مسألهء دوم - آيا وجود مرحلهء سنجش و مقايسه و محاسبه و تأمل مىتواند براى اثبات اختيار دليل صحيحى بوده باشد ؟
مسلم است كه هر كار اختيارى از مرحلهاى به نام سنجش و مقايسه و محاسبه و موازنه عبور مىكند . اين مرحله خود كشف از اين حقيقت مىكند كه شخصيت يا به قول مرحوم علامه انسان در برابر هر عامل و انگيزهاى به اسارت جبر آن عامل و انگيزه در نمىآيد . شايد آدمى براى انجام يك كار اختيارى روزها بلكه ماهها و سالها در همين مرحلهء حساس متوقف شده به موازنهها و سنجشها و محاسبهها بپردازد . اين مطلب كاملا صحيح است . نكتهء مهمى كه در اين مورد بايد در نظر گرفت ، اين است كه كسى كه قانون عليت را فراگير مىداند مىتواند اين مرحله را هم كه مرحلهء موازنه و سنجش و محاسبه ناميده مىشود ، مشمول قانون عليت بداند و بگويد : آدمى حتى اگر يك لحظهء ناچيز در تأمل و محاسبه دربارهء كار اختيارى بسر ببرد ، باز در همان لحظه قانون عليت از ناچيزترين پديده و فعاليت ذهنى دربارهء كارى كه صادر خواهد گشت بر كنار نمىباشد . نهايت امر اين است كه هريك از آن پديدهها و فعاليتها پس از نشان دادن چهره و رابطهء خود با كارى كه صادر خواهد گشت ، با اختلاف دو ماهيت و ارزش و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٨٤