تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
البته اين نسبت ، يعنى ضرورت بالقياس تنها ميان معلول و علت تامهء آن وجود دارد ، نه ميان معلول و اجزاء علت آن و نه ميان معلول و خارج از علت ، بلكه نظر به اينكه تنها علت تامه است كه ضرورت‌دهنده مىباشد اگر چيزى را به غير علت تامه‌اش نسبت دهيم ، نسبتى ديگر كه مخالف با نسبت ضرورت است پيدا خواهد كرد كه نسبت امكان بالقياس ناميده مىشود » آنگاه مثال مناسبى را به قرار زير مىآورند : « مثلا » اگر آب را با حفظ شرايط زمانى و مكانى به تركيب اكسيژن و هيدروژن نسبت دهيم ، خواهيم گفت : پيدايش آب ضرورى است . و اگر همين آب را به اكسيژن تنها نسبت دهيم ، البته ضرورتى پيدا نخواهد شد ، زيرا از اكسيژن تنها ، آب به وجود نمىآيد ؛ ولى امكان دارد به اين معنى اگر بقيهء اجزاى علت به شرايط منضم شود ، آب به وجود مىآيد ، و گرنه ، نه . پس اكسيژن مىتواند آب بشود ( با انضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) و مىتواند نشود ( بىانضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) و اگر خوردن را كه يكى از افعال ماست به علت تامه‌اش ( مجموع انسان - علم - اراده - سلامت اعضاء فعاله و بودن مادهء قابله و شرايط ديگر ) نسبت بدهيم ، تحقق وى ضرورى است ، ولى اگر به پاره‌اى از اجزاء علت با قطع نظر از اجزاء و شرايط ديگر مثلا « به انسان تنها و علم تنها نسبت بدهيم ، ديگر نسبت ضرورت را نخواهد داشت ، بلكه ممكن خواهد بود ، يعنى مىشود از فاعل صادر شود و مىشود صادر نشود . و اين همان اختيارى است كه انسان فطرتا براى خود اثبات مىكند و خود را مختار يعنى آزاد در فعل و ترك ، و افعال خود را براى خود اختيارى مىشمارد . » سپس استدلالى را براى اثبات اختيار مىآورد و مىگويد : « اگر چنانچه انسان خود را فطرتا مختار نمىدانست ، هيچگاه