تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
معتزله هم كه حسن و قبح را عقلى مىدانستند و به تفويض قائل بودند شان و مرتبهء تكليف و بشر مكلّف را بالا مىبردند و به‌هرحال اين هر دو طائفه ملتزم و مقيد به شريعت بودند و در احكام شرع چون و چرا نمىكردند و آن را با موازين غيردينى نمىسنجيدند . ولى در عصر كنونى گفتن اينكه « بايد » از « هست » بيرون نمىآيد و تمام بايدها را بايد از كتاب اخذ كرد مسائلى را پيش مىآورد . البته هيچ مسلمانى منكر نيست كه تمام احكام دين و بسيارى از قواعد كار دنيا را از كتاب و سنت و روايات بدست مىآورند و در اين باب اختلافى نيست . اختلاف در اين است كه بعضى مىگويند كتاب جز ظاهر كتاب نيست و علم از عمل جداست . متجددان هم مىگويند علم را ما خود به دست مىآوريم ، يا آن را از هرجا كه لازم باشد مىخريم و چون علمى كه غريبان استاد آن هستند و روشهاى علمى غربى با بايدهاى غريبان ( به نظر ايشان ) مناسبت ندارد و به‌طور كلى از بايد و نبايد مستقل است با هر نوع بايد و من جمله با بايدهاى كتاب هم جمع مىشود و بايد جمع شود . غافل از اين‌كه اگر متدولوژى غربى آمد و مخصوصا اگر در بيرون از حدود پژوهشهاى علمى نفوذ پيدا كرد بايدهاى غرب را هم مىآورد و چه بسا كه اين بايدها به ظاهر الفاظ دينى هم آراسته شود و اين مرحله دشوارى در تاريخ غرب‌زدگى است كه خيلى زود از قيل و قال و ادّعا به درماندگى مىرسد . چنان كه وقتى با توسّل به الفاظ و تعابير منطق نتيجه مىگيريد كه اخلاق از علم بيرون نمىآيد و بايدها و نبايدها را بايد از كتاب گرفت ، به بيان مطالب غير فلسفى اكتفا مىكنند و خود بايد و نبايد مشهور را مىپذيرند . اين وضع را با وضع اشاعره نبايد اشتباه كرد ؛ زيرا اشاعره به نام منطق نتيجه نگرفته‌اند كه حسن و قبح شرعى است بلكه بطور كلى