تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
علمى به نتايج اخلاقى نمىتوان رسيد پس علم و اخلاق از هم جداست . گوئى كسى گفته است كه نتايج اخلاقى را از احكام علمى با ترتيب قياسات صورى استنتاج مىكنند . مبناى اين مغالطه بر دو غلط است يكى اين‌كه تمام نسبت‌ها و مثلا نسبت علم و اخلاق نسبت مقدمات و نتايج در قياس صورى نيست و ديگر آنكه در حكم « بايد از هست نتيجه نمىشود » ، بايد و هست را ابتداء از اجزاء مقدمات مىگيرند چنان كه مىگويند اگر « بايد » در مقدمات نباشد منطقا در نتيجه هم جائى ندارد اما وقتى نتيجه گرفتند كه « بايد » از « هست » نتيجه نمىشود بايدها را به معنى اراده تعرض به خوب و اعراض از بد و هست‌ها را به معنى احكام خبرى علمى مىگيرند و مخصوصا مفهوم علم را مبهم مىگذارند و ميان علم توحيد و علم اصول دين و علم به ماهيات اشياء و علم به روابط پديدارها تفكيك نمىكنند . زيرا علم را منحصر به علم اخير مىدانند . آنها مىگويند هركس خلاف اين بگويد التقاطى است و « اخلاق علمى » را يك پندار سست و شوم مىدانند . مطابق اين راى از اينكه « خداى عالم ، حّى مريد قادر متعال ، وجود دارد » نتيجه نمىشود كه بايد خدا را پرستيد . من ديگر كارى به حرفهائى مثل اخلاق علمى و بيرون آمدن بايد از هست ندارم اما هيچ تفسيرى بدتر از آن نيست كه بگويند در قرآن و بطور كلى در دين ، علم و عمل از هم جداست . جدائى علم و عمل با دورى بشر از دين و تفكر دينى مناسبت دارد و با اين جدائى ريا و نفاق و دروغ و ظلم و تجاوز ، رسميت و صورت موجّه قانونى پيدا مىكند . پس اصرار نكنيم كه در قرآن عمل از علم جداست و وحدت علم و عمل را كه لازمه كمال آدمى است عيب و نقص ندانيم و بالاخره قرآن را با بعضى حرفهاى قالبى و مبهم و نسنجيده تطبيق نكنيم . اين‌كه اخلاق از علم بيرون مىآيد يا