تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مىكند و ما مىفهميم كه چه نبايد بكنيم . اين رأى را در حقيقت به اين صورت مىتوان بيان كرد : اخلاق هيچ مبنائى ندارد و همه چيز مباح است الا چيزهائى كه دنياى جديد و متجدّد آن را نشدنى مىداند . پيداست كه اين مطلب با آنچه علامه طباطبائى گفته‌اند به كلى متفاوت است منتهى وقتى مطلب به اين صورت بيان مىشود كه : « بايد از هست نتيجه نمىشود » اختلاف و تفاوت پوشيده مىماند . آنچه آقاى طباطبائى گفته‌اند اين است كه دو نحوه و دو سنخ علم داريم : يكى علم حقيقى و ديگر علم اعتبارى . علم اعتبارى گرچه ريشه‌اى در علم حقيقى دارد ( و بازگشت ادراكات اعتبارى به ادراكات حقيقى است ) نبايد اين دو را با يكديگر اشتباه كرد . اما معاصران غربى از اين قول مقصود ديگرى دارند و مبدءشان هم جاى ديگر است . آنها وقتى از نسبت علم و اخلاق سخن مىگويند مرادشان از علم احيانا تمام احكامى است كه بر طبق متدولوژى ( كه مناسبت با پژوهشهاى علمى جديد دارد ) به دست آمده است و مراد از اخلاق مجموعهء بايدها و نبايدهاست . بر طبق راى اين طايفه بايدها را از علم نمىتوان گرفت ( و البته هيچكس از علماى علم جديد توقع تاسيس اخلاق ندارد ) مع هذا توجه كنيم كه بر طبق راى اينان علم و عمل در حدود متدولوژى قرار مىگيرد يعنى در « بايد » ها تابع نظام موجوديم ولى نبايدهاى ما را علم جديد معلوم مىكند . پيداست كه اين سخنان با آنچه آقاى طباطبائى در باب نسبت ادراكات حقيقى و ادراكات اعتبارى دارند هم در مقدمات و هم در نتايج فرق دارد . مقدمات سخن آقاى طباطبائى معارف و علوم اسلامى است و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 169 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى