تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نمىآيد ، اگر مقصود بيرون آمدن منطقى باشد مساله‌ايست كه درست مطرح نشده است . قرآن كتاب هدايت است و تابع مسائلى كه ما به غلط طرح مىكنيم نيست . مع ذلك يك مورد از موارد جدل احسن قرآنى آورده مىشود تا بدانند كه تصديق قدرت الهى با تقواى پروردگار ملازم است :
« قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ، سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ »
« 23 » خداى سبحان در آيات قبل و بعد اين دو آيه و همچنين در آيهء 63 سورهء عنكبوت و بسيارى آيات ديگر تذكر و تقوى و پرستش را با تصديق اسماء و صفات و به صورت نتيجهء آن آورده است . ولى اين ناچيز داعيهء تفسير قرآن ندارد و بد مىداند كسى يا كسانى فتنهء حرفهاى غيردينى و ضد دينى شوند و آن حرفها را قبل از اين‌كه مورد تحقيق و رسيدگى قرار گرفته باشد ظاهرا با قرآن بسنجند و در حقيقت ، قرآن را بر آن تطبيق كنند . آقاى طباطبائى در بحث ادراكات اعتبارى هرگز به قرآن استناد نكرده و آيات قرآنى را در تاييد هيچ‌يك از سخنان خود نياورده‌اند . زيرا با اين‌كه اصل استخدام را اثبات كرده‌اند روا نمىدانستند كه قرآن به استخدام مطلب غير قرآنى درآيد . اگر كسى در آثار و آراء كسانى كه قرآن را با تجدد و بر طبق اقوال و آراء متجددان و غريبان تفسير مىكنند دقت كند گرچه به ظاهر ممكن است مثلا چيزى از اشعريت يا اعتزال و . . . ببيند ، اما در حقيقت از جوهر دينى اقوال اين طوائف در آن چيزى نمىيابد و در بعضى از اين تطبيق‌ها قشريت و ساده انگارى خوارج و تفويض معتزله و ظاهريت ابن تيميّه يك جا جمع شده است . يكى از درسهاى علامه طباطبائى اين است كه كتاب آسمانى و كلمات اين كتاب را با موازين غير قرآنى نسنجيم و به طريق اولى بازيهاى فكرى
هامش
( 23 ) - آيات 86 و 87 سورهء مؤمنون .