تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
2 - نكتهء دوم اين است كه اگر مرحوم علامه طباطبائى بشر را موجود استخدام‌گر دانسته و روى اثر غرائز و شهوات و اميال در زندگى اخلاقى و اجتماعى بشر تأكيد كرده و بايد و نبايدها را به نحوى فرع بر حبّ ذات قرار داده‌اند بايد بدانيم كه اولا استخدام‌گرى در نظر ايشان اختصاص به انسان ندارد و مشترك ميان همهء موجودات است و طبيعت انسان را نمىتوان استخدام‌گرى دانست . ثانيا حبّ ذات و ميل به حيات و غرائز و اهواء ، منشاء بايدها و نبايدها نيست . به عبارت ديگر بايدها به آنچه غرائز ما طالب‌اند تعلق نمىگيرد بلكه اينها شرط پيدايش بايدها و نبايدها است . بشر اگر غرائز و اميال و اهواء نداشت اخلاق و بايد و نبايد هم مورد پيدا نمىكرد اما اينكه كدام قوه حكم بايد و نبايد را صادر مىكند به نظر مرحوم علامه عقل با تنزّل به مرتبهء وهم اين مهّم را انجام مىدهد . 3 - نكتهء سوم ارتباط ادراك حقيقى و ادراك اعتبارى است . به نظر آقاى طباطبائى اين دو سنخ ادراك رابطهء توليدى ندارند و همين دو سنخ بودن كافى است براى اين‌كه دريابيم نسبت توليدى باهم ندارند . در واقع نفى اين نسبت براى تاكيد اين مطلب است كه اين دو سنخ ادراك و حكم نبايد باهم اشتباه شود ( بحث در اين‌كه اين تفكيك كى و چگونه پيش‌آمده است مجال ديگر مىخواهد ) . اين معنى متاسفانه از حيث ظاهر شبيه به مطلبى است كه بعضى نويسندگان غربى در باب نسبت علم و اخلاق گفته‌اند . به نظر آن نويسندگان علم به معنى درست لفظ ، علم جديد است و آنها به هيچ علم ديگرى كه مبناى اخلاق باشد قائل نيستند ، البته اخلاق را از قوانين علم جديد نمىتوان استنباط كرد . منتهى به نظر بعضى ، علم جديد و بخصوص علوم انسانى و اجتماعى ، حدود امكانات و وسع ما را معلوم
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 168 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى