طباطبائى « صورت علمى احساس » مذكور در عبارت بالا را مختص به انسان نمىداند ، مرتبهاى از آنكه با تاسيس مدينهء انسانى و تاريخ مناسبت دارد خاص انسان است . موجودات ديگر هم از آن جهت كه ادراك بسيط دارند مشمول حكمى كه ظاهرا خاص انسان است ، شدهاند . پس وقتى نوشتهء علامه طباطبائى را مىخوانيم در نظر داشته باشيم كه آن بزرگوار مفسّر قرآن است و خوب مىداند كه انسان مخاطب به خطاب الهى است كه :
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
و اين انسان هرچه از علم و اراده و قدرت و . . .
دارد در نسبت با حقتعالى است . يعنى انسان مجموعهء صفات و قواى جسمانى و نفسانى نيست كه جدا از موجودات ديگر باطل و عبث به وجود آمده باشد بلكه حقيقت او عين نسبتى است كه با مبدا عالم و آدم دارد و در اين نسبت است كه استعدادها و قواى او به نحوى ظاهر مىشود و راه معينى در علم و عمل پيش مىگيرد .
در اين نوشته قصد راقم سطور اين نبود كه مشكلات بحث ادراكات اعتبارى را عنوان كند بلكه مراد روشن كردن اطراف و جوانب اين بحث و نشان دادن بعضى خلطها و سوء تفاهمها و احيانا سوء استفادهها بود . نكاتى كه تذكر به آن در فهم مطاوى و مضامين مقالهء ادراكات اعتبارى ضرورت دارد عبارتست از :
1 - گرچه تقسيم ادراكات به حقيقى و اعتبارى مطلب و نظر فلسفى است اما نحوهء بحث آقاى طباطبائى در مقابله با بعضى گفتهها و نوشتهها كه بر طبق آنها فلسفه و دين تابع اوضاع و احوال تاريخى و متعلق به گذشته است تعيّن پيدا كرده است تا آنجا كه مىتوانيم بگوئيم ايشان اين مبحث را مقدمه رد و دفع اشكالات مخالفان ما بعد الطبيعه قرار دادهاند .