تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
است و از حد تجاوز نمىكنند . تنها انسان است كه قانون مىخواهد و قانون را مىپذيرد و هم زير پا مىگذارد . او محتاج قانون است اما قانون را از كجا مىآورد و چگونه آن را ادراك مىكند و مىشناسد . آقاى طباطبائى مىگويد بشر نظام تكوين را مىشناسد و به هدايت تكوين اعمال و افعال خود را انجام مىدهد ، چنان كه مىبينيد : « . . . اگر يكى از اين موجودات فعالّه را ( و البته هر موجودى فعال است ) علمى فرض كنيم به اين معنى كه كارهاى خود را با ادراك و فكر انجام دهد بايد صور ادراكى افعال خود را به اقتضاى قواى فعالهء خود داشته باشد و چون افعال وى تعلق به ماده دارد بايد صور علميهء موادى را كه متعلق افعال وى مىباشد داشته باشد و بايد روابط خود را با آنها بداند . . . » « 19 » علاوه بر آنچه قبلا گفتيم ، علّامه مطلب ديگرى را پيش آورده است و آن اين‌كه انسان به اقتضاى قواى فعاله‌اى كه دارد و به تناسب با آن افعال خود را ادراك مىكند و به عبارت ديگر نوعى تعادل ميان قواى نفسانى و اعضاى تن او وجود دارد و هر بايد و نبايدى كه مىگويد ساخته و پرداخته اين هماهنگى و تناسب طبيعى است و طبيعت با تشكيل اين بايدها و نبايدها « خواص و آثار خود را در خارج بروز و ظهور مىدهد » . « 20 » به نظر آقاى طباطبائى « مفهوم بايد همان نسبتى است كه ميان قوهء فعاله و ميان اثر وى موجود است و اين نسبت گرچه حقيقى و واقعى است ولى انسان او را ميان قوه فعاله و اثر مستقيم خارجى وى نمىگذارد بلكه پيوسته در ميان خود و ميان صورت علمى احساسى كه در حال تحقق اثر و فعاليت قوه داشت مىگذارد » « 21 » گرچه آقاى
هامش
( 19 ) - اصول فلسفه ، جلد دوّم ، ص 171 - 173 . ( 20 ) - همانجا ، ص 171 . ( 21 ) - همانجا ، ص 179 - 180 .