در راه اين سود گذشتن از سود و زيان است . كسى كه اين حال قرب را دريابد به سود و زيان كارى ندارد و شايد به زبانش بيايد كه :
سوداگران خرمن پندار را بگو * سرمايه كم كنيد كه سود و زيان يكيست
آيا علامه طباطبائى از اين معنى غافل بوده و مبناى قانون شرع و اخلاق را صرف تمايلات و نيازهاى مادى و نفسانى مىدانسته است ؟
با اينكه اين قبيل استنباطها از مضامين مقاله « ادراكات اعتبارى » ، خصوصا اگر خوانندگان ، مولف دانشمند مهذب آن را نشناسند . امر غير منتظرهاى نيست ، يقين بدانيم كه جواب پرسش منفى است ولى براى اينكه مطلب روشن شود بايد دو مسأله را از هم تفكيك كرد :
يكى اينكه بايد و نبايد را كى مىگويد ؟ و ديگر اينكه براى كه مىگويد ؟ و كيست كه مىشنود و بايد بشنود ؟ ظاهر اين است كه گوينده و شنونده ، بشر است ، اما بشر چيست و كيست ؟
علامه طباطبائى اين پرسش را مطرح نكردهاند ولى معلوم است كه بشر مفطوربه فطرت الهى را در نظر دارند . اين بشر فرشته نيست و به تعبير كتب الهى اگر شّرى به او برسد جزع بسيار مىكند و اگر خيرى بيابد از ديگران باز مىگيرد . او كنود و كفور و ظلوم و جهول است . بايد و نبايد را براى بشر و خطاب به او مىگويند يعنى وضع بايد و نبايد بطور كلى مقتضاى فطرت و طبيعت بشر است .
پس اگر مرحوم علامه طبيعت بشر و نيازها و اميال او را حتى حاكم بر وضع بايدها و نبايدها دانسته باشند بىحق نبودهاند . اصلا وضع قوانين و انشاء بايدها و نبايدها اختصاص به بشر دارد و فرشتگان نيازى به بايد و نبايد و قانون تشريعى ندارند . آنها ظلم و تجاوز و خونريزى و گناه نمىكنند . حيوانات هم استعداد و نيازشان محدود