تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
فعاليت هماهنگ اراده و واهمه است و قوهء واهمه در مراتب قواى ادراكى ميان ادراك عقلى و ادراك خيالى قرار دارد و اعتباريات ، متعلق به اين قوه است . در اينجا نبايد وهم را به معنى مذموم آن تلقى كرد . وهم قوه‌ايست پائين‌تر از عقل كه حقيقت اشياء را ادراك نمىكند بلكه بيشتر مفيد و مضرّ و مطلوب و نامطلوب را با آن تمييز مىدهند . يا درستتر بگوئيم : وهم اين صفات را از اشياء انتزاع مىكند و آنها را با اين صفات مىشناسد يا عين اين صفات مىداند . و يا در امورى كه غرض و غايت داريم و به تعبير آقاى طباطبائى سود خود را مىخواهيم وجود شئ را در حسنى كه دارد و سودى كه از آن عايد مىشود در مىيابيم و حقيقت آن را در حاشيه يا در پرانتز قرار مىدهيم و اگر گفته شود كه ادراك اين سود و حسن ، عقلى نيست مراد اين است كه اين ادراك نظرى و بىغرضانه نيست . نه اينكه به هيچ‌وجه ادراك نشود و حتى وقتى مىگوئيم كه توسط وهم ادراك مىشود بدانيم كه از نظر فيلسوف قوهء وهم در انسان با عقل ارتباط دارد و اگر عقل نبود وهم انسان هم به مرتبهء وهم حيوانى تنزل پيدا مىكرد ( البته آقاى طباطبائى تصريح به چنين امتيازى نكرده‌اند ) . باتوجه به اين مطلب مىگوئيم كه در تعبير حسن و قبح عقلى قدرى مسامحه وجود دارد . اگر تصور شود كه حسن و قبح اشياء را مثل وزن داشتن اجسام و تساوى زواياى مثلث متساوى الاضلاع ادراك مىكنيم و آن دو را به اين معنى عقلى مىدانيم تصوّر درستى نداريم و پيداست كه حسن و قبح به اين معنى ، عقلى نيست و كسى نگفته است كه عقل نظرى از آن حيث كه عقل نظرى است احكام اخلاقى را تمييز مىدهد . مع هذا تمام كسانى كه به فلسفه به معنى علم به اعيان و ماهيات اشياء قائلند ، عقل را شايستهء آن مىدانند كه خوب را از بد و صلاح را از فساد و فضيلت را