ذاتى معتقد نيستند . » « 17 » ولى مقصود ايشان اين است كه حسن و قبح از جمله مبادى برهان نيست نه اينكه ندانند كه متكلمان اماميه ( سيد مرتضى ، شيخ طوسى ، خواجه طوسى ، علامه حلّى ، عبد الرزاق لاهيجى و . . . ) و حكما بالاتفاق قائل بودهاند كه بشر قوهء تمييز خوب و بد دارد و مستحق مدح را از آنچه استحقاق ذم دارد باز مىشناسد . پس چگونه مردى كه محقق در آراء گذشتگان بود و خود در مقدمه كتاب عدل الهى حسن و قبح عقلى را اثبات كرده بود توانسته است به صراحت بگويد كه حكما قائل به حسن و قبح عقلى نبودهاند ! ؟
در كتاب عدل الهى بحث در خوبى عدالت است و حكما و متكلّمان اماميه و معتزله قائل به حسن ذاتى عدل بودهاند . شهيد مطهرى هم در اينكه عدل ذاتا خوب است هرگز ترديد نكرده و بنابراين حسن و قبح را عقلى مىدانستهاند ولى اگر حسن ذاتى عدل است و به فرض اينكه هر فعلى ذاتا خوب يا بد باشد ، همهء طوايف مردمان در همهجا در باب خوبى و بدى افعال ، متفق نيستند و چه بسا فعلى كه در ميان قومى پسنديده است در نزد قوم ديگر زشت و ناپسند باشد و وقتى مرحوم مطهرى مىگفت كه حكما به حسن و قبح عقلى قائل نبودهاند مراد اين بود كه خوبى و بدى افعال و آداب تابع اعتقاد مردم است . البته چنان كه مرحوم علامه طباطبائى گفتهاند هر فعل ارادى از هركسى كه صادر شود با اعتقاد به حسن صادر مىشود . امّا اين اعتقاد به حسن هميشه و در همهجا به يك صورت نيست و چه بسا كه در جائى فعلى را نيكو بدانند و در جاى ديگر آن را نپسندند و حال آنكه اگر خوبى و بدى ذاتى افعال و آداب بود عقل مىتوانست در هرجا و هروقت آن را بازشناسد و اين تشخيص به اختلاف اوضاع زمان و مكان متفاوت
هامش
( 17 ) - يادنامهء استاد مطهرى ، چاپ 1360 ، ص 396 .