تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ديويد هيوم و اتباع او كه عقل و فلسفه را انكار كرده‌اند ناچار منكر حسن و قبح شده و آن را به عادت برگردانده‌اند و حال آنكه آقاى طباطبائى اعتباريات اخلاقى و سياسى را عقلى يا لااقل عقلائى مىدانستند ، و به اين جهت قياس آراء ايشان با آنچه هيوم و مثال و اتباع او گفته‌اند به هيچ‌وجه درست نيست . چنان كه گفتيم اعتبارى به معنائى كه آقاى طباطبائى از آن مراد كرده‌اند در مقابل عقل و عقلى نيست بلكه بر اثر هدايت عقل پديد مىآيد ؛ هرچند كه عقل در اعتباريات نوعى تنزّل پيدا كرده و به معانى وهمى و خيالى پرداخته است . امّا به‌هرحال اين امور وهمى و خيالى و به‌طور كلى وهم و خيال در تحت اشراف عقل است و در موجوداتى كه عاقل نيستند و نفس ناطقه ندارند در تحت هدايت تكوينى است . مطلبى كه موجب سوء تفاهم شده اين است كه معمولا حسن و قبح را در زمرهء مشهورات دانسته و مخصوصا در كتب منطق خوب و بد را به‌عنوان مشهورات مىآورند . و مىدانيم كه مشهورات مقدمه برهان نمىتواند باشد و فرق خوب و بد را با برهان نمىتوان ثابت كرد پس عقلى هم نيست . و اولا هركس بگويد حسن و قبح عقلى است ، مرادش اين نيست كه مىتوان آن را با برهان اثبات كرد . ثانيا هر مشهورى بالضروره عقلى نيست ؛ چنان كه ارسطو با اينكه به حسن و قبح عقلى قائل است در كتب اخلاقى خود و در كتاب خطابه خوب و بد را از مشهورات دانسته است . امّا بعد از ارسطو تا وقتى كه مسأله ارتباط و نسبت ميان فلسفه و ديانت عنوان شد در اين معنى بحث و اختلافى نبود و درست اين است كه بگوئيم اين بحث‌ها ، بحث‌هاى كلامى است . مرحوم آقاى مطهرى در يكى از گفتارهايشان گفته‌اند : « حكماى ما گرچه اين مسأله ( حسن و قبح ) را بحث نكرده‌اند امّا به حسن و قبح