تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
« انسان مدنى بالطبع است » گمان مىكنند كه مقصود فيلسوف اين بوده است كه اجتماعى بودن ذاتى و جزء ذات انسان است و حال آنكه چنين نيست . در نظر ارسطو ، اجتماع و سياست از لوازم وجود انسان است اما در مورد ما نحن فيه كه گفتيم بشر بالطبع حسن و قبح را باز مىشناسد مراد اين است كه طبيعت بشر اقتضاى تمييز خوب از بد دارد و يكى از معانى عقلى بودن حسن و قبح همين است . ثانيا ، ايشان در جائى كه از حسن و قبح سخن گفته‌اند صرفا به حسن و قبح افعال پرداخته و حسن را دو قسم دانسته‌اند : يكى حسنى كه صفت فعل است فى نفسه و [ ديگر ] حسنى كه صفت لازم و غير متخلف فعل صادر است ، چون وجوب عام . بنابراين ممكن است فعلى كه به حسب طبع به دو قبيح بوده باشد و باز از فاعل صادر شود ولى صدورش ناچار با اعتقاد حسن صورت خواهد گرفت . در عبارتى كه نقل كرديم چند نكته قابل تأمّل است يكى اين‌كه علامه طباطبائى معنى تازه‌اى از حسن و قبح مراد كرده و آن دو را به معنى استحقاق مدح و ذمّ نگرفته‌اند . به نظر معظم له آنچه ملائم و موافق با قوهء فعالّه است خوب و هرچه موافق و ملائم نباشد بد است . « 16 » در عقلى بودن يا شرعى بودن حسن و قبح به اين معنى نزاعى نيست و حتى اشعريان متأخر هم اين حسن و قبح را عقلى مىدانند و دليلى ندارد كه آقاى طباطبائى جز اين بگويند ؛ وانگهى اعتبارى با شرعى و عقلى قابل جمع است . در ميان متأخران كسانى پيدا شده‌اند كه به متابعت از سوفسطائيان حسن و قبح را نه عقلى مىدانسته‌اند نه شرعى بلكه آن را يك امر عادى و احيانا فرهنگى خوانده‌اند .
هامش
( 16 ) - در متن اصول فلسفه « موافق با قوهء مدركه » آمده است كه ظاهرا غلط چاپى يا سهو قلم است .