تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
متغيّر بدانيم ، تكليف شريعت و فلسفه چه مىشود ؟ علامه طباطبائى با تقسيم علم به حقيقى و اعتبارى و تقسيم اعتباريات به اعتباريات ثابت و متغير ، مقدمات دفاع از فلسفه و دين را فراهم كردند . پس مقصود ايشان بالذّات تحقيق در حقيقت اخلاق و احكام اخلاقى و قضاياى شعرى نبوده است بلكه قصد دفع تعرّض مخالفان دين و فلسفه را داشته و در اين دفاع فصل جديدى در تحقيقات فلسفى گشوده‌اند . چنان كه گفته شد اگر قرار باشد كه شناسائى برحسب اختلاف صورت تاريخى جامعه‌ها يا به اقتضاى مقتضيات زمان تغيير كند ، پيداست كه فلسفه از اعتبار مىافتد و ناچار بايد هر فلسفه‌اى را به عصر و دوره‌اى متعلّق دانست كه دورانش محدود و معين است و چون بسرآيد از اعتبار ساقط مىشود . كسى كه از فلسفه دفاع مىكند بايد تكليف خود را با اين معنى روشن كند . فلسفه ، علم به اعيان موجودات است و اگر كسى بگويد حقايق وماهياتى كه علم به آن تعلق بگيرد وجود ندارد ، در نظر اهل فلسفه قول سوفسطائيان را تجديد كرده است . به عبارت ديگر اگر علم با جامعه متحول مىشود برهان ديگر معنى ندارد و اساس منطق و عقل فلسفى ويران مىشود . آقاى طباطبائى با تفكيك ادراكات حقيقى از اعتباريات به مدّعى مىگويد شما سوفسطائى هستيد زيرا شاهد مىآوريد كه آداب و رسوم و قواعد در تغيير است و از اين مقدمه نتيجه مىگيريد كه همه چيز تابع مقتضيات زمان است و حال آنكه آنچه تغيير مىكند اعتباريات است كه متعلق علم برهانى نيست و با قضاياى برهانى كه همواره درست و معتبر است ، نبايد خلط شود . به نظر ايشان كسانى كه گفته‌اند علم برحسب تغيير صورت اجتماعات و در طّى تحول تاريخى متغيّر مىشود مفهوم درستى از علم ندارند و حقيقت علم و فلسفه را