تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
است يا فرد مظهر جامعه است . چنان كه گفته شد مرحوم علامه به چنين تقابلى قائل نبود و به اين جهت سخن ايشان نه تأييد كلكتيويسم است و نه ربطى به ليبراليسم و انديويدواليسم و امثال اينها دارد . ايشان قائل بودند كه تمام دار هستى متوجه به غايت و مقصد واحد است و به اين جهت ميان تمام موجودات ، اعم از انسان و غير انسان و من جمله ميان فرد و جمع ، تناسبى مىديدند . اگر انسان سود خود را مىخواهد ، اين سودجوئى به هدايت طبيعت و تكوين است نه اينكه انسان خود را مركز دايره هستى بداند و هرچه خود مىخواهد بكند و همه چيز تابع هوى و هوس و اراده باشد . مذاهب اصالت جمع و اصالت فرد در عين اينكه در مقابل هم قرار دارند ، به هم نزديكند . در هردو مذهب حكم بشر بر همه چيز و در همه‌جا جارى است . منتهى در يكى بشر ، بشر فردى است و در ديگرى بشر جمعى منظور نظر است . آدم و عالم ، ديگر مبدأ و غايتى ندارد و اگر داشته باشد بشر خود غايت است ؛ و حال آنكه تا ظهور تفكر جديد اروپائى و حتى در نظر پروتاگوراس سوفسطائى بشر غايت نبود . ذكر اين مطالب براى جلوگيرى از يك سوء تفاهم بود زيرا اين احتمال وجود داشت ، و وجود دارد ، كه نظر آقاى طباطبائى را با آراء متجدّدان قياس كنند ؛ بخصوص كه خود ايشان ظاهرا هرگز در انديشه نشده‌اند كه مبادا خوانندگان حقيقت اقوالشان را در نيابند و نگفته‌اند كه سوابق نظرشان چيست . در بحبوحهء بحث ما و قيل و قالهاى ارباب علوم اجتماعى و انسانى در باب فرد و جامعه و . . . قهرى است كه سخنان مجمل و اشارات اهل نظر منشاء سوء تفاهم شود ؛ مخصوصا اگر كسى نخواهد ميان اصل استخدام و فطرت خداپرست آدمى جمع كند بر او بأسى نيست . اكنون كه دانستيم ادراكات اعتبارى قرابتى با سخنان متجدّدان
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 148 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى