در باب جامعه و سياست و اخلاق ندارد مىتوانيم بپرسيم كه آيا اين مطلب تمهيد مقدمهاى براى فلسفهء اخلاق ، فلسفهء شعر و فلسفهء دين است . مىتوان به اعتبارى مبحث ادراكات اعتبارى را مقدمهء فلسفهء اخلاق و دين و شعر دانست به شرط آنكه از اخلاق و شعر و دين صرف ظاهر را مراد كنيم . علامه طباطبائى در طى مقالهء ادراكات اعتبارى به تحقيق در منشاء بايدها و نبايدها و شايدها و نشايدهاى مرسوم و معمول در جامعه پرداختهاند اما در حقيقت نظر ايشان كمتر به نتيجه يا نتايج اين تحقيق بوده و بيشتر آن را مقدمه و مدخل مطلب ديگرى مىدانستهاند .
علّامه طباطبائى كه مدافع دين و فلسفه بود در مقابل كسانى كه مىگفتند و مىگويند تفكر و علم و فلسفه و اخلاق و رسوم برحسب مقتضيات زمان به وجود مىآيد و تغيير مىكند مىخواست ميان رسوم و آداب متغيّر و آنچه با فطرت آدمى نسبت دارد و ثابت است تمييز دهد تا به مدّعى بگويد كه اگر او صرفا تغيير ظاهرى و ظاهر متغيّرات را ديده است حق ندارد حكم كند كه همه چيز تابع زمان و زمانه است .
مىدانيم كه از اواخر قرن نوزدهم جامعهشناسى علم و ادراك ( شناسائى ) اهميّت خاص پيدا كرد . در اين مبحث مناسبت علم و ادراك با جامعه يا صورت تاريخى آن به نحوى اثبات مىشود . بد نيست بدانيم كه مقدّمات پيدايش جامعهشناسى علم و ادراك در آثار ماركس و در ماركسيسم فراهم مىشود . محقّقان اين رشته اعم از اينكه ماركسيست يا غير ماركسيست بودهاند به ماركسيسم رجوع كرده و آن را تفسير كردهاند . بهرحال صورت ساده و تبليغاتى اين معنى كه علوم و قواعد و آداب و رسوم تابع تاريخ است از طرف ماركسيستها نشر و تبليغ شده است . پرسش اينست كه اگر علم و قواعد و قوانين اجتماعى و نظامهاى سياسى و حقوقى را به مقتضاى زمان و بر طبق صورت تاريخ
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٤٩