در جاى ديگر ، در تفسير همين آيهء شريفه ، مىنويسد : « اين آيه رابطهء تكوينى انسانها را در زندگى اجتماعى بيان مىكند كه رابطهء تسخيرى عموم براى عموم است . . . و در حديث نيز آمده است كه معنى آيه اين است كه همه را نيازمند يكديگر آفريدهايم . رابطهء تسخيرى به اين صورت است كه در عين اينكه نيازهاى طبيعى انسانها را به يكديگر پيوند داده است ، جامعه از صورت ميدان مسابقهء آزاد خارج نمىشود . . . » . در اين بيانات با آنكه جامعه وجود ممتاز دارد نه تابع افراد است و نه افراد در آن منحل و مستحيل مىشوند . فرد آدمى طبيعت خود را از جامعه نمىگيرد و بلكه طبيعت او مقتضى تأسيس و قوام و دوام جامعه است .
علامه طباطبائى مظهر طبيعت اجتماعى انسان را در اصل استخدام ديده و شناخته و مأخذ اين قول هم همان آيهء سى و دوّم از سورهء شريفهء زخرف است . مقصود آقاى طباطبائى اين نبوده است كه بشر با تأمّل و تفكر و براى مصلحت انديشى ، جامعه را تأسيس كرده و براى اينكه سود خود را ثابت و دائم سازد به قاعدهء عدالت گردن گذاشته است ؛ بلكه مصلحت فرد و جامعه يكى است و اين مصلحت عين عدالت است . منتهى ما كه كموبيش با آراء فلاسفه و نويسندگان فلسفى و اجتماعى جديد و با ايدئولوژيها آشنائى داريم ، ممكن است مطالب آقاى طباطبائى را با آراء هابز و اسپينوزا و حتى با پوپر و راسل قياس كنيم و نتايجى كه هرگز موردنظر استاد معظم له نبوده است از آن استخراج كنيم . پس وقتى در نوشته آقاى طباطبائى مىخوانيم كه فرد انسان سود خود را مىخواهد و براى سود خود سود جامعه و براى سود جامعه عدالت را مىخواهد بايد توجه كنيم كه مراد از فرد ، فرد در مقابل جمع و جامعه نيست كه مثلا مىتوان پرسيد آيا جامعه مجموعهء افراد
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٤٧