و نه طبيعت افراد سايهاى از طبيعت جامعه است . باتوجه به اين نكته بايد به معنى مدنى بالطّبع بودن انسان اشاره شود . « 11 »
شهيد تفكر اسلامى معاصر ، مطهرى ، با استناد به آيهء شريفهء :
أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ؟ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ ،
« 12 » مىنويسد : « خداوند انسانها را از نظر استعدادها و امكانات جسمى و روحى و عقلى و عاطفى ، مختلف و متفاوت آفريده است . بعضى را در بعضى از مواهب بر بعضى ديگر ، به درجاتى برترى داده است و احيانا آن بعض ديگر را بر اين بعض در بعضى ديگر از مواهب برترى داده است . و به اين وسيله همه را بالطبع نيازمند به هم و مايل به پيوستن به هم قرار داده و به اين وسيله ، زمينهء زندگى به هم پيوستهء اجتماعى را فراهم نموده است . اين آيهء كريمه نيز دلالت دارد بر اينكه زندگى اجتماعى انسان امرى طبيعى است ، نه صرفا قراردادى و انتخابى و نه اضطرارى و تحميلى . « 13 »
هامش
( 11 ) - گويا بعضى از فضلا به نكتهء دقيق نظر علامه طباطبائى توجه نكرده ، مخالفت ايشان با اصالت جمع را حمل بر تأئيد مذهب اصالت فرد كردهاند . مذاهب اصالت فرد و اصالت جمع سروته يك كرباس است اما چون ماركسيستها قائل به اصالت جمعاند ، اينها معمولا گمان مىكنند كه براى مقابله با ماركسيسم بايد در طرف اصالت فرد ايستاد و حال آنكه اين اصالت فرد و اتميسم ، كه از امريكا و انگليس و بهطور كلى از كشورهاى انگلوساكسون آمده است ، از حيث مخالفت با دين و فلسفه با ماركسيم فرقى ندارد ، و اگر فرقى داشته باشد فرق كافر و منافق است .
اما در مجموع از ماركسيسم هم خطرناكتر است زيرا در اين انديويدواليسم و اتميسم به انكار دين و اثبات اباحه ( حد اباحه را احكام علمى جديد و مخصوصا علوم اجتماعى تعيين مىكند ) اكتفا نمىشود ، بلكه هرگونه تعهدى نفى مىشود .
آقاى طباطبائى وقتى « فرد » مىگويند ، تصريح مىكنند كه مرادشان طبيعت آدمى است و نظر ايشان با آنچه از اقوال پوپروراسل معمولا بدون ذكر ماخذ ، و حتى گاهى همراه با قرآن بر سر نيزه ، نقل شده است ، مناسبتى ندارد .
( 12 ) - سورة 43 ( الزخرف ) ، ايهء 32 .
( 13 ) - مقدمهاى بر جهانبينى ، قم انتشارات صدرا - ص 316 - 317 .