است كه به نحوى فلسفهء اخلاق و سياست و اجتماع و شريعت پديد مىآيد . اگر سودطلبى بشر يك امر روانشناسى و نفسانى باشد و تعلقى در بشر نباشد كه حدود اين سودطلبى را معين كند ، قاعدة نبايد همواره سود همه را بخواهد و اگر چنين نباشد ، به نظر آقاى طباطبائى ، اجتماع بشرى قوام پيدا نمىكند ؛ زيرا با خواستن سود همه است كه جامعه اعتبار مىشود و قوام مىيابد . بخصوص كه در پايان مقاله نيز صريح فرمودهاند كه هر سه اعتبار مذكور يعنى اعتبار استخدام ، اعتبار اجتماع و اعتبار حسن عدالت و قبح ظلم از اعتبارات ثابته است . « 8 » پس به صرف اينكه بشر سود خود را بخواهد ، سود همه و عدالت اجتماعى را نمىخواهد .
به نظر آقاى طباطبائى « مقصود آفرينش ، طبيعت انسانى است كه همانا وجود فرد است نه هيئت اجتماعى افراد و انسان كه به سوى عقد اجتماع هدايت مىشود براى نگهدارى فرد است . . . » « 9 » ولى مقصود از فرد ، يك فرد مستقل نفسانى نيست كه تكليف همه چيز را با بلهوسى يا به ارادهء مستقل خود معين كند . مراد از فرد طبيعت انسانى است .
يعنى فرد با يك « نهاد خدادادى » منظور است . انسان يك اتم اجتماعى نيست بلكه عالم صغير است و جامعه به اقتضاى طبيعت اين عالم صغير بنا مىشود . پس در اين بحث ، چنان كه در فصل ادراكات اعتبارى « 10 » هم اشاره شده است ، انديويدواليسم در قبال كلكتيويسم يا كلكتيويسم در برابر انديويدواليسم اثبات نمىشود . يعنى مذاهب اصالت فرد و اصالت جمع مطرح نيست . نه جامعه از مجموع افراد به معنى اجزاء مستّقل و صاحب استعدادها و صفات نفسانى قوام مىيابد
هامش
( 8 ) - اصول فلسفه ، جلد دوم ، ص 200 .
( 9 ) - بررسيهاى سلامى ، ص 202 .
( 10 ) - اصول فلسفه ، جلد دوم ، ص 198 - 199 .