سنخ قواعد و احكام اعتبارى است و به اين جهت طبيعت و ماهيت جامعهء انسانى با جامعههاى حيوانات متفاوت است . ولى آيا اين معنى با آنچه در باب نظام كل و متابعت تمام موجودات از اين نظام گفتيم منافات يا مغايرت ندارد ؟
علّامه طباطبائى براى بيان ادراكات اعتبارى مقدماتى ذكر مىكند كه كلّى و عمومى است . چنان كه اصل استخدام به نظر ايشان مختصّ به موجودات زنده و افراد و جامعههاى بشرى نيست بلكه در مورد تمام موجودات صادق است . منتهى در موجودات طبيعى استخدام بر طبق قواعد طبيعت است كه معمولا افراط و تفريط در آن نيست و حتى تعادل طبيعت در اين استخدام است . انسان هم مثل هر موجود ديگر استخدام گراست و موجودات ديگر و افراد همنوع خود را به استخدام در مىآورد . ولى اين استخدام در مرتبهء ديگر است و صورت ديگر دارد . كسى كه مىخواند و مىبيند كه مردى مثل آقاى طباطبائى « استخدام » را اصل حاكم بر عالم مىداند ممكن است نتيجه بگيرد كه ايشان غلبه و تجاوز و تعدّى را با اين اصل توجيه كرده و اصل الحق لمن غلب را اثبات كردهاند .
در كتب متقدمان كه نظر مىكنيم مىبينيم آنها هم نظير اين معانى را گفتهاند . جلال الدين دوانى موجودات را به حسب كمال به دو قسم تقسيم مىكند : قسمى كه كمال آنها با وجودشان مقارن است و قسمى كه كمالشان از وجود متأخّر است و سير استكمالى دارد و اين سير از نقصان به كمال به معونت اسباب صورت مىبندد . وى آنگاه معونت را بر سه وجه مىداند : اول معونت بالمادّة ، دوّم معونت بالالة و سوم معونت بالخدمة . آنگاه معونت بالخدمة را نيز به دو قسم تقسيم مىكند : خدمت بالذّات و خدمت بالعرض ؛ و مىگويد كه انسان
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٤٣