تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
را به زبان هرروزى بيان كند يا شخصى مثل اسپينوزا ( كه اتفاقا در مبحث ما نحن فيه آقاى طباطبائى در ظاهر ، قدرى به اين فيلسوف نزديك است ) ، فلسفه جديد را با اصطلاحات و تعابير فنى و فلسفى متقدّمان بگويد . البته اسپينوزا مفاهيم فلسفى را از نو تعريف كرده است كه اگر تعريف نكرده بود از خواندن آثار او جز پريشانى چيزى حاصل نمىشد . اما دو نكته‌اى كه از كتاب اصول فلسفه نقل شد ، در نظر آشنايان به فلسفهء اسلامى و مخصوصا معتقدان به حكمت متعاليّه صدر المتألّهين عجيب و حتى دشوار نيست . اين‌كه موجودات نظامى دارند و اين نظام جهت و غايتى دارد و هيچ موجودى در اين نظام مستقل نيست و از قاعدهء جهت و غايت سير موجودات تخلف نمىكند ، در نظر تمام قائلان به وحدت موجود و وحدت وجود مسلّم است و اگر آقاى طباطبائى در اين معنى ترديد روا نداشته‌اند نبايد تعجب كرد . بر طبق نظر ايشان همهء موجودات و به طريق اولى موجودات زنده ادراك ( ادراك بسيط ) دارند و مرتبه‌شان در نظام خلقت معين است و به سوى غايتى سير مىكنند . در اين معنى آقاى طباطبائى از قواعد اسلاف خود عدول نكرده‌اند . اما اين‌كه هر موجود زنده‌اى براى خود ادراكات اعتبارى مىسازد ، محلّ تأمّل است . موجودات زنده ديگرى ، غير از انسان ، جامعهء تعاونى دارند و از قواعدى متابعت مىكنند ، و احيانا هريك از ايشان كه از قواعد و نظم تخلّف كند به سزاى تخلف خود مىرسد . امّا آنها بايد و نبايد اعتبارى ندارند و قواعد و نظامشان قواعد و نظام تكوينى است نه تشريعى و وضعى . و به اين جهت آنها تاريخ ندارند ، و قواعد و نظامشان دستخوش تحوّل و تغيير نمىشود و حال آنكه در جامعهء انسانى قواعد معاملات و مناسبات و احكام اخلاق و سياست از