در نوشتهء آقاى طباطبائى مىخواند كه « ممكن است هر موجود زنده . . .
در اثر احساسات درونى خويش يك رشته ادراكات و افكارى بسازد . . . » « 3 » ، به آسانى قبول نمىكند كه هر موجود زنده ادراكات و افكارى براى خود بسازد و تا مبادى و مبانى اين قول را نداند ، معنى آن را نمىفهمد و مشكلتر اينكه مىخوانند : « جاى ترديد نيست كه هر پديدهاى از پديدههاى جهان در دايرهء پيدايش خود با افعالى سروكار دارد و نقاطى را هدف فعاليّت خود قرار مىدهد كه با قوا و ابزار و وسائل آنها به حسب تكوين مجهّز مىباشد » « 4 » .
خوانندگانى كه فلسفه نمىدانند و حتى كسانى كه اينجا و آنجا چيزهاى پراكندهاى از فلسفه خواندهاند ، متعجب مىشوند كه چطور يك مرد عالم مطلب عجيبى را بگويد و آن را بديهى بخواند مگر براى مردم عصر حاضر عجيب نيست كه بگوئيم همهء موجودات فعالّند و غايت دارند تا چه رسد به اينكه بگوئيم اين قبيل معانى قابل ترديد نيست و به اين جهت توضيح و بيان هم لازم ندارد - البته مهم نيست كه غير اهل فلسفه در مورد مطالب فلسفى چه نظرى داشته باشند .
مقصود اين بود كه مشكل فلسفه با آسان كردن زبان و بيان و عبارت ( اگر بشود آسان كرد و با آسان كردن به حقيقت مطلب لطمه وارد نشود ) آسان نمىشود بلكه سوء تفاهم پديد مىآورد . علاوه بر اين مطلبى كه بايد شارحان آن را شرح كنند و احيانا شارحان بزرگ در شرح آن به ترديد مىافتند ، چرا به زبان فنى نوشته نشود ؟ اين قبيل اشكالات را به هر نويسندهاى كه مطلب تحقيقى و مخصوصا بديع مىنويسد مىتوان وارد كرد . كسى ممكن است براساس آراء و تحقيقات گذشتگان و به اقتضاى مسائل و مطالب روز ، آراء تازهء خود
هامش
( 3 ) - اصول فلسفه ، جلد 2 ، ص 156 - 157 .
( 4 ) - همانجا ، ص 171 .