آن سعادت و التزام و تعهدى كه براى عمل به اصول حاكم بر اجتماع دارد و . . .
تصميم خاصى مىگيرد . البته همانطور كه گفته شد قدرت اختيار انسان به حدى است كه در هر آن مىتواند از اين تصميم منصرف شود ولى اگر منصرف نشد ، اين تصميمگيرى همواره براساس جهانبينى خاص وى صورت خواهد گرفت و « بايد » ى كه از اين تصميم برمىخيزد به بيانى كه گذشت مبتنى بر جهانبينى خواهد بود . يعنى انسان از طريق هستىشناسى نخست راههاى وصول به سعادت و دور ماندن از شقاوت و رنج را معلوم مىكند و سپس اين راهها را سنجش و بررسى مىكند و سرانجام به مرحلهء تصميمگيرى مىرسد و چيزى را كه صلاح خويش مىداند ، برمىگزيند و پس از تصميم گرفتن و « جزم كردن عزم » كه همان « بايد » است قواى خويش را به كار مىاندازد . بدين ترتيب مىتوان گفت حكمت عملى چيزى جدا از حكمت نظرى نيست بلكه همان حكمت نظرى است كه در قالب رفتار و حركات انسان تبلور يافته است .
در پايان اين مقال مختصر ، كه در فرصتى اندك ارائه شده و به هيچوجه براى اداى چنين بحث مهمى كافى نيست بلكه در اين باب ، بررسى مستوفى و گستردهاى لازم است ، يادآورى يك نكتهء مهم و يك نتيجه ضرورت دارد :
1 - همانطور كه اشاره شد علوم تجربى از آن حيث كه فقط به بررسى خواص و آثار طبيعت و مشهودات حسى و قابل تجربه مىپردازد ، به هيچ روى نمىتواند براى انسان تكليف تعيين كند و « بايد » خيز باشد ، زيرا آنچه از اين علوم بدست مىآيد اثبات خاصيت و اثر معينى است از قبيل اثبات قدرت انفجار براى بمب و تبزدائى براى پنىسيلين و . . . اما اينكه تكليف ما نسبت به قدرت انفجار و
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٢٧