آورم . حتى شناخت چيزهاى غير تجربى و غير مادى هم كه خود آنها متضمن امر و نهى نباشند - مانند خداى فلسفى كه قبلا اشاره شد ، رسالت و پيام ندارد - به لحاظ منطقى تكليفزا و بايد خيز نيست .
اما شناخت خدائى كه منعم على الاطلاق است و وحى و رسالت و پيام و پيامبر دارد و پيام او شامل « امر و نهى » ، « بايد و نبايد » است ، پس از پذيرفتن اصل عقلى وجوب شكر منعم و تعهد به انجام آن و نيز قبول اينكه پيروى از امر و نهى منعم ، شكر وى محسوب مىشود ، خود شناخت خداوند ، به لحاظ منطقى ، متضمن امر و نهى يا بايد و نبايد پيام او است .
2 - خود مبنا و اساس « بايد و نبايد » يا ايدئولوژى كه به منزلهء قالب ، صورت يا كلى است براى محتوا ، ماده يا مصاديق از جهانبينى گرفته مىشود زيرا گفته شد كه لذت و الم بهمعناى عام مولود برخورد و فعل و انفعال واقعيت خارجى با اعصاب يا نفس است و هرچيزىكه وسيلهء لذت باشد ، سودمند و خوب و مايهء سعادت و هرچه وسيلهء الم باشد زيانبار و بد و مايهء شقاوت شمرده مىشود و ذهن يا نفس به حكم سرشت ، لذت را خواهان و از الم گريزان است - البته با حفظ نقش اختيار - انسان براى وصول به لذت و دور ماندن از الم به وسائلى توسل مىجويد كه از آن جمله است اصل بسيار مهم ضرورت مراعات عدل بهمعناى عام كلمه كه اساس زندگى اجتماعى است . بدين ترتيب اولا رابطه ذهن و خارج در اين زمينه هم ، درست مانند رابطهء اشياء خارجى با يكديگر است و مشمول اصل عليت مىشود . ثانيا مبانى ايدئولوژى و اصول احكام ارزشى ساخته و پرداخته خود ذهن نيست بلكه بهگونهاى از خارج و از جهانبينى مأخوذ است .
3 - طبيعت ، از آن حيث كه براى پارهاى از موجودات در بعضى از
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 129
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٢٩