تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
معتقد به اين خدا هم درست مانند پيروان اديان استدلال خواهد كرد كه : « خداوند براى سعادتمند شدن من از من خواسته است كه به صفات كمال متصف شوم ، من اگر بخواهم سعادتمند شوم لازم است به اين صفات متصف شوم و من مىخواهم سعادتمند شوم و سپس همان تصميم‌گيرى و . . . » پيروان نحله‌هاى شرك ، معتقدان به ارباب انواع ، توتميست‌ها و همهء كسانى كه موجودات افسانه‌اى را به‌گونه‌اى در سعادت و شقاوت انسان مؤثر دانسته‌اند - صرف‌نظر از دلائلى كه براى اثبات مدعاى خود آورده‌اند - همين حال را دارند و همين‌طور استدلال مىكنند ، يعنى چون معتقدند خدايان يا موجودات افسانه‌اى سعادت و شقاوت و خيروشر بشر را در انجام فلان رفتار خاص وى مىدانند ، براى وصول به آن سعادت و خير و دور ماندن از شقاوت و شر ، آن رفتار را انجام مىدهند و گرنه هم از سعادت دور مىمانند و هم تعهد خويش را در اطاعت از امر مولوى و در اداى شكر منعم نقض مىكنند . جهان‌بينى مادى نيز همين‌طور است . يعنى اگر با هر دليلى ثابت شود كه مثلا هستى منحصر در ماده است و سعادت بشر هم منحصر به لذات مادى است ، در صورتى كه بشر بخواهد به اين سعادت برسد هر چيزىكه وسيلهء وصول به آن باشد ، تحصيلش لازم است و بشر هم خود را ملتزم ساخته و خواسته است كه به اين سعادت برسد پس هرچيزى را كه وسيله وصول به آن باشد بررسى مىكند و تصميم مىگيرد و . . . اين مرحلهء سنجش و تصميم‌گيرى ، در واقع گذرگاه اصلى يا حلقهء رابطى است كه موارد جزئى عينى را به جهان‌بينى ، پيوند مىزند و هر كس براساس جهان‌بينى خاص خويش و سعادتى كه در آن جهان‌بينى براى خود تصور كرده و بر حسب تشخيص ، وسائل وصول به