كه به بشر بگويند خداوند تو را براى وصول به سعادت آفريده و راه وصول به سعادت هم ، اين است كه به تكاليفى عمل كنى : به ياد خدا باشى ، ريا نكنى ، حسد نورزى ، مردم را نرنجانى ، حريص و آزمند و طمع كار نباشى ، دروغ نگوئى ، خودخواه و متكبر و جاهطلب و دنيا دوست نباشى و هزاران تكليف فردى و اجتماعى ديگر . اما براى كسانى كه فقط به خدا و يا به خدا و عالم بعد از مرگ اعتقاد دارند و به نبوت ايمان ندارند ، اثبات اينكه خداوند بشر را به تكاليف خاصى مكلف ساخته است بسيار دشوار است ، بخصوص اثبات تكاليف جزئى از قبيل آداب خوردن و پوشيدن و عبادت و . . . كه اصلا از راه استدلال عقلى مقدور نيست . زيرا به گفتهء فيلسوفان الهى و متكلمان ، عقل فقط مىتواند ثابت كند كه خداوند ، خير است و اجمالا خير موجودات و از جمله خير بشر را مىخواهد ، اما شناخت اينكه خير چيست و براى تحصيل آن ، چه بايد كرد ، عقل از عهدهء اثبات آن برنمىآيد و خلاصه عقل به خودى خود و بدون يارى جستن از وحى نمىتواند ثابت كند كه خداوند ، فلان تكليف را از ما خواسته است بخصوص تكليفى كه ثمرهء اخروى داشته باشد .
اعتراض مشهور هيوم هم به همينجا برمىگردد ، كه وقتى با استدلال فلسفى محض ثابت شود كه خدا « هست » نمىتوان نتيجه گرفت كه پس « بايد » راست گفت يا « نبايد » نفاق و ريا داشت . هيوم مىگويد :
« من نمىتوانم از افزودن نكتهاى - كه شايد هم اهميتى داشته باشد - به اين استدلال خوددارى كنم . من همواره با هر نظام اخلاقى كه تاكنون برخورد كردهام ديدهام كه مؤلف مدتى با شيوه متداول به استدلال
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 124
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٢٤