تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و زنده بمانم لازم است زهر نخورم . سپس مصالح و مفاسد و سود و زيان هردو طرف زنده ماندن و مرگ را بررسى مىكند و پس از تصميم ، يا از حركت به سوى زهر خوددارى مىكند و يا اندام خود را به حركت وا مىدارد و زهر را مىخورد . اين تصميم‌گيرى براساس تشخيص مصالح و مفاسد است و مصالح و مفاسد هم از راه شناخت خاصيت زهر بدست نمىآيد بلكه بايد از راه شناخت مجموع هستى و ارتباط اجزاء آن با اسعادت انسان بدست آيد و از آن پس انسان ملتزم شود كه به قوانينى كه او را به آن سعادت مىرساند عمل كند و همين التزام و تعهد است كه « بايد خيز » است و او را به حركت و عمل وامىدارد . مثال ديگر : وقتى در جهان‌بينى و شناخت هستى به اين نتيجه رسيديم كه عالم صانعى دارد كه از آفريدن يكايك اجزاء جهان و از جمله انسان غرضى داشته است و آن رسانيدن انسان به سعادت و اين سعادت از راه عمل به امر و نهى حاصل مىشود ، اين‌طور استدلال مىكنيم كه : جهان صانعى دارد كه سعادت مرا خواسته است و براى رسيدن من به اين سعادت ، مرا به انجام تكاليفى مكلف ساخته است . من اگر بخواهم به سعادت نائل شوم لازم است به تكاليف الهى عمل كنم ؛ و من هم مىخواهم به سعادت نائل شوم ، پس لازم است به تكاليف الهى عمل كنم . اگر به تكليف الهى عمل نكنم دو زيان مىبرم : يكى نرسيدن به سعادت و ديگرى گرفتار شدن به سرزنش ناشى از نقض تعهد - تعهد اداى شكر منعم و اطاعت از اوامر وى و يا تحقق بخشيدن به اخبار وى و سپس تصميم‌گيرى و به كار انداختن اندامها و . . . به بيانى كه گذشت ، البته اثبات اين‌كه خداوند سعادت مرا خواسته و مرا به تكاليفى مكلف ساخته ، براى اهل ديانت از طريق ايمان به پيامبران مقدور است زيرا ماهيت رسالت پيامبران همين است