تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
كه وسيلهء وصول به آنها است تحصيل كنم يعنى حركات و رفتارم را به گونه‌اى انجام دهم كه به كمال و سعادت برسم و اگر بخواهم از رنج و نقصان و شقاوت و شر دور بمانم « لازم است » از هر كارى كه موجب مبتلا شدن به آنها است خوددارى كنم . اين « لازم است » در اينجا با « لازم است » در مثال « براى سرسبز شدن كشتزار ، باران لازم است » فرقى ندارد . حال از اين پس ، در همه‌جا اين اصل يا قانون عام را در نظر مىگيرد و به شناخت هستى مىپردازد و پس از شناخت اجزاء هستى و شناخت روابط و نسبتهاى آنها باهم و تأثير آنها در يكديگر و اثرپذيرى آنها از همديگر و همچنين بعد از شناخت انسان و جايگاه وى در ميان اين اجزا و نسبت وى با آنها و تأثيرى كه در سعادت و شقاوت وى يعنى در ايجاد لذت و الم در او دارند براى احتراز از الم و رنج و گرفتارى و شقاوت و وصول به لذت و راحت و كمال و سعادت به سعى و عمل مىپردازد . يعنى در برابر يكايك اجزاء هستى كه به گونه‌اى در سعادت يا شقاوت وى تأثير دارند واكنش مناسب نشان مىدهد . مثلا وقتى از راه تجربه بدست آورد كه زهر آدم مىكشد ، بلافاصله آن اصل عام يعنى اصل لزوم احتراز از درد و رنج را با حاصل اين تجربه تركيب مىكند و اين‌طور استدلال مىكند كه : زهر انسان را مىكشد و من كه انسانم اگر بخواهم گرفتار درد و رنج و مرگ نشوم
هامش
- مىشود التزام و تعهدى است ، از روى اختيار و بشر هرگاه « بخواهد مىتواند » خلاف تعهد خويش عمل كند . حتى كسى كه خود را به حفظ حيات خويش ملتزم و متعهد ساخته است ، در هر آن‌كه بخواهد مىتواند اين التزام و تعهد را نقض كند و دست به خودكشى بزند . بنابراين ، اين موضوع كه هر تكليفى از آغاز تا پايان و در هر لحظه از لحظات اشتغال به آن از روى اختيار انجام مىگيرد و در هر آن عمل به خلاف آن براى انسان مقدور است بايد به‌عنوان يك اصل مسلّم و مورد قبول پذيرفته شده باشد .