تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
دنيوى و اخروى مىشود ، سعادت و خير ؛ و رنج بردن به‌معناى عام كلمه هم كه شامل رنج جسمانى و روحانى و دنيوى و اخروى مىشود ، شقاوت و شر ناميده مىشود . همهء « بايد » ها و « نبايد » ها و ضرورت عمل به تكاليف هم از همين جا سرچشمه مىگيرد ، يعنى همهء اينها به تحصيل لذت و آسايش و سعادت انسان و دور ساختن وى از درد و رنج و شقاوت باز مىگردد و تكليف يا « بايد » و « نبايد » تنها در مورد كارهائى كه با سعادت و شقاوت انسان ارتباط دارد ، معنا و مفهوم پيدا مىكند . البته گريز از رنج و درد و سرانجام از مرگ كه بزرگترين درد و رنج است در نظر انسان مهمتر از تعقيب لذت است و در واقع درد و رنج او را بيشتر به حركت و تكاپو وا مىدارد تا لذت و آسايش . و به همين جهت گفته‌اند دفع ضرر مقدم بر جلب منفعت است و نيز در علم كلام دفع ضرر محتمل را واجب دانسته‌اند در حالى كه جلب منفعت احتمالى واجب نيست . بارى بشر براى وصول به لذت يا كمال و سعادت و خير و دور ماندن از درد و رنج و نقصان و شقاوت و شر همواره كارهائى انجام مىدهد و از جمله عدل را هر قدرهم دشوار باشد براى وصول به سعادت بهتر ، مراعات مىكند و از ستم هرچند به ظاهر لذتبخش باشد براى دور ماندن از عواقب ناگوار آن ، احتراز مىجويد و خلاصه ، يك رشته قوانين اخلاقى را كه سراسر براى تأمين همين هدف سعادت و دور ماندن از درد و رنج است مىپذيرد و به آنها ملتزم مىشود . او در واقع اين اصل اساسى را مبناى رفتار خويش قرار مىدهد كه : اگر من بخواهم « 1 » به كمال و سعادت و خير نائل شوم « لازم است » هرچيزى را
هامش
( 1 ) بديهى است تمام بحث اينجا پيرامون افعال اختيارى است و هرگونه التزام و تعهدى هم كه مطرح -