تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

معناى « بايد »

اما كلمه « بايد » ظاهرا دو معنى دارد : يكى معناى اخبارى و ديگرى معناى انشائى . راجع به‌معناى اول ، مىدانيم كه لفظ « بايد » در فارسى مضارع مصدر « بايستن » به‌معناى « لازم بودن » و « واجب و ضرورى بودن » است و بنابراين وقتى مىگوئيم : بايد باران ببارد تا زمين سرسبز شود ، بدين معنى است كه « براى سرسبز شدن زمين بارش باران لازم است » نظامى مىگويد :
اگر صد سال مانى يا يكى روز * ببايد رفت از اين كاخ دل افروز
يعنى مردن لازمهء زندگى بشر است . دو نفر كه باهم انتظار نفر سوم را مىكشند تا سر موعد به جائى بروند وقتى دوستشان دير مىرسد يكى از آنها به ديگرى مىگويد : « دير كرد بايد برويم » . يعنى براى به موقع رسيدن « لازم است » برويم و بيش از اين درنگ نكنيم . همانطور كه مىبينيم در تمام اين موارد لفظ « بايد » فعل مضارع و جمله هم جملهء خبرى است . در زبانهاى ديگر هم صرف‌نظر از اشتقاق لفظ ، موارد استعمال آن همين‌طور است و اما معناى دوم ، درست است كه لفظ « بايد » همان فعل مضارع است ولى ، متضمن نوعى طلب و خواست است كه از متكلم به مخاطب القا مىشود . مثلا كسى كه به فرزندش مىگويد : « مهمان آمده در را باز كن » ( - بايد در را باز كنى ) ؛ چيزى بيشتر از عبارت اخبارى « لازم است در را باز كنى » به وى القاء مىكند يعنى او نمىخواهد فقط خبر بدهد و بگويد كه : « مهمان آمده است و براى اين‌كه پشت در نماند لازم است در را باز كنى » ، جمله طلبى « در را باز كن » ( - بايد در را باز كنى ) خبر محض نيست تا اگر كودك مطابق اين خبر عمل نكرد و اين لزوم را ناديده گرفت از سوى « آمر » ( و در واقع از سوى مخبر ) كيفرى متوجه او نباشد ، بلكه در امر آمر الزامى خاص و به تعبير رايج ؛ طلبى وجود