اخبارى بيان مىشود ؛ خواه به اين صورت كه گفته شود فلان چيز « هست » يعنى موجود است يا وجود دارد ( كان تامه ) و خواه به اين صورت كه گفته شود فلان موضوع واجد فلان محمول است ، مثل عسل شيرين است يا زهر كشنده است ( كان ناقصه ) . بهرحال كلمه « هست » به هريك از اين دو معنى كه باشد ما بازاء و محكى آن ، يعنى واقعيت به خودى خود و با صرفنظر از مقايسه و سنجش ميان دو چيز ، كه يكى از آنها سود رسان و ديگر سودبر ، باشد فاقد هرگونه معناى ارزشى است ، تنها در مقام سنجش ميان دو چيزىكه يكى از آنها در ديگرى تأثير توام با سود رسانى يا زيان رسانى داشته باشد ، ارزشمندى هستى ، معنا و مفهوم پيدا مىكند . واژهء سود و سود رسانى هم درجائى معنى و مفهوم پيدا مىكند كه هدفى وجود داشته باشد و از چيزى يا كارى در راه برآوردن آن هدف استفاده شود .
بنابراين صرف تأثير و تأثّر ميان دو چيز را نمىتوان سودمند دانست .
مثلا سنگى كه به سنگ ديگر مىخورد و آن را فقط جابجا مىكند بى آنكه هدف خاصى را برآورده سازد ، صرف اين تأثير و جابجائى را نمىتوان سودمند دانست مگر آنكه بهعنوان جزئى از اجزاء يك نظام و يك كلّ هدفدار ملحوظ شود كه در آن صورت چون در برآوردن هدف كلى آفرينش مؤثر است براى كل نظام - و نه براى سنگ تنها - سودمند است . اما آبى كه كشتزارى را سيراب مىكند يا تشنگى انسان را بر طرف مىسازد از آن جهت كه سيراب شدن كشتزار هدفى را كه بقاى انسان يا حيوان است تأمين مىكند ، تأثير آب سودمند شمرده مىشود و پيداست كه هر سودمندى ، ارزشمند است ؛ زيرا ارزش نهادن به چيزى تنها براى اين است كه بهگونهاى سود رسان است . به عبارت ديگر : ارزشمندى به جهت سودمندى است و بديهى
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١١٤