تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اخبارى از مقدمات توصيفى و اخبارى ، و نتيجهء ارزشى يا انشائى از مقدمات ارزشى بدست آيد ، مراد همين است . يعنى وقتى مىخواهيم از مقدمات توصيفى و اخبارى ، نتيجهء ارزشى و انشائى بگيريم ، ناگزير بايد مقدمات زيادى را حذف كنيم ، مقدماتى كه بعضى از آنها مبتنى بر اصولى است كه گاه مورد توافق طرفين هم نيست . مثلا وقتى مىگوئيم : « نيل هم‌اكنون طغيانى است و هرگاه نيل طغيانى باشد زيان مىرساند پس نيل هم‌اكنون زيان مىرساند » صغرى و كبرى قياس هردو توصيفى و نتيجه هم توصيفى است ؛ يعنى سنخيت ميان اجزاء قياس مراعات شده است . اما وقتى مىگوئيم : « نيل هم‌اكنون طغيانى است و هرگاه نيل طغيانى باشد بايد دعا يا قربانى كرد » هرچند قياس ، قياس شكل اول است و نتيجه قطعى است ، اما چون كبرى متضمن تكليف يا « بايد » است يعنى سعادت مردم را در اين مىداند كه دعا يا قربانى كنند و اينها هم هركدام مبتنى بر يك رشته مبانى و اصولى است كه مبدء و مختم هستى و جايگاه انسان را در هستى و راه سعادتمند شدن او را معلوم مىكند و او را به كارى وادار مىسازد ، از اين‌رو مىتوان گفت ميان صغرى و كبرى سنخيت مراعات نشده يعنى از توصيف به تكليف و از اخبار به انشاء و به عبارت ديگر از « هست » به « بايد » يا به احكام ارزشى رفته‌ايم و همين است كه مورد اعتراض فلاسفه‌اى مانند هيوم واقع شده است . ما در اينجا براى روشن شدن مطلب ، نخست به توضيح معناى دو كلمه « هست » و « بايد » مىپردازيم و سپس چگونگى ارتباط و ملازمهء آنها را با يكديگر بيان خواهيم كرد .

معناى « هست »

كلمه « هست » به‌معناى مطلق واقعيت است كه در قالب جمله