تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
است كه سودمندى هر قدر بيشتر و شديدتر باشد ، ارزشمندى متلازم با آن هم به همان مناسبت بيشتر و شديدتر است . مثلا جوى آبى را در نظر بگيريم كه شخص سيرابى در نزديكى آن بسر مىبرد . اين آب براى اين شخص از آن جهت كه سيراب است فاقد ارزش است زيرا براى وى سودمند نيست ؛ امّا به محض اينكه اين شخص تشنه شود ، آب براى وى ارزش پيدا مىكند زيرا مىتواند از آن استفاده يا سود ببرد و اگر به سبب مانعى نتواند بيدرنگ از آن بنوشد به هر ميزان كه تشنگى وى شدت پيدا كند ارزش آن براى وى بيشتر مىشود . همچنين فرض كنيم شير درنده‌اى در فاصله بسيار دورى از ما باشد بطورى كه هيچگونه خطرى از وى براى ما قابل تصور نباشد ، حال اگر اين جانور به سوى ما حركت كند ، همين‌كه فاصله‌اش با ما به حدى برسد كه خطرش براى ما قابل‌قبول باشد ، يعنى آن حالت زيانمندى بالقوه كم‌كم به فعليت نزديك شود ، نسبت ما با وى عوض مىشود و زيانمندى و زيانبارى وى براى ما معناى ملموس‌ترى پيدا مىكند و هر قدر نزديك‌تر و موانع حمله وى كمتر شود زيانبارى وى بيشتر و بيشتر احساس خواهد شد . همين حالت در مورد ساير موجودات و حالت زيان‌زائى آنها نسبت به يكديگر وجود دارد ؛ يعنى نسبت زيان هم درست مانند نسبت سود همواره ميان دو موجودى برقرار است كه يكى از آنها در ديگرى تاثيرى مىگذارد كه آن را از وصول به هدف - هدف به‌معناى عام كلمه - باز مىدارد . بنابراين يك واقعيت يا يك هست را به تنهائى و با صرف‌نظر از ارتباطش با ساير واقعيتها و هست‌ها نه مىتوان زيانبار شمرد و نه مىتوان سودمند دانست بلكه زيانبارى و سودمندى تنها در صورت ارتباط دو موجود باهم و تأثير آنها در يكديگر معنا پيدا مىكند .