سعادتمند شدن انسان ، تكاليف مخصوصى را لازم شمرده و به عبارت ديگر : حكمت عملى و حكمت نظرى را لازم و ملزوم يكديگر دانسته و اولى را از دومى گرفته است .
چگونگى ارتباط
در اينكه ميان حكمت عملى و حكمت نظرى ارتباطى برقرار است و دومى در اولى تأثير دارد و اولى برخاسته از دومى است جاى ترديد نيست ، اما بحث بر سر چگونگى اين ارتباط و تأثير و تأثر است .
كسى كه مىگويد : نيل طغيانى است پس بايد دعا كرد ، يا قربانى داد و يا كانال كند و يا كسى كه مىگويد : اين گاو است پس بايد آن را محترم شمرد و يا براى گرسنگان كشت آيا واقعا ميان قضيه اول و نتيجهاى كه گرفته است رابطه منطقى برقرار است يعنى ترتيب قياس و تشكيل مقدمتين و استخراج نتيجه از آنها برابر قوانين منطق ، صورت پذيرفته است ؟
بديهى است كه نتيجه يك قياس در صورتى درست و قابلقبول است كه فقط از مقدمتين همان قياس بدست آمده باشد و اگر بر مقدمتين ديگرى كه در قياس نيامده است مبتنى شده باشد ، ديگر ، نتيجهء مقدمتين اول نيست اگرچه بين مقدمتين اول و مقدمتين دوم ارتباطى وجود داشته باشد . البته در بيشتر موارد ، ما از چندين مقدمه متوالى كه براى وصول به نتيجهاى لازم است فقط يكى را ذكر مىكنيم ، و بقيه را كه معلوم است حذف مىكنيم ولى اين بدان معنى نيست كه اين نتيجه در شكل قياس منطقى يعنى بيواسطه از همان مقدمهء ذكر شده ، بدست آمده باشد و اينكه مىگويند ، بايد ميان مقدمات قياس و نتيجهء آن سنخيت وجود داشته باشد و نتيجهء توصيفى يا