آمدنم بهرچه بود ؛ * به كجا مىروم . . .
و در صورت اثبات هدف خواه غرض و هدف دنيوى باشد و خواه اخروى و خواه هردو براى وصول به آن ، چه تكاليفى برعهدهء انسان گذاشته شده است ؟ و با فرض عدم اثبات مبدأ در صورتى كه ثابت شود نفس بعد از مرگ باقى است باز هم بايد ديد كه چه بايد كرد تا در آن زندگى سعادتمند بود ؟ و اگر حيات بعد از مرگ ثابت نشود دست كم بايد معلوم كنيم كه چه بايد كرد تا در همين زندگى سعادتمند باشيم ؟
پيداست كه نوع اين « چه بايد كردها » يا تكاليف با نوع شناخت ما از هستى و جهان متناسب است . مثلا خداوند آنطور كه در اديان توحيدى معرفى شده است با خدائى كه نحلههاى شرك يا مكتبهاى فلسفى معرفى مىكنند ، از لحاظ اصل مكلّف ساختن ، يا نوع تكليفى كه برعهدهء انسان مىگذارد كاملا متفاوت است و شناخت هركدام از آنها و اعتقاد به هريك ، تأثير خاصى در رفتار ما دارد . خدا هيچ رفتار يا گفتارى را بدون كيفر و پاداش نمىگذارد و بدين جهت انسان بايد همواره مراقب باشد و خويشتن را نيك وا پايد تا كارى انجام دهد كه خوشنودى خدا را جلب كند و از آن چه مايه خشم اوست بپرهيزد ، در صورتى كه خداى مكتبهاى فلسفى و نحلههاى شرك ، يا اصلا كارى به كار انسان ندارد و تكليفى برعهدهء او نمىگذارد و يا به فرض كه كارى به كار وى داشته باشد و تكليفى برعهدهء او بگذارد تكليفى بسيار كلى ، گنگ و مبهم و كمرنگ است .
همچنين ماهيت سعادت اخروى و اسباب تحصيل آن ، در اديان آسمانى با همان سعادت و اسباب تحصيل آن در نحلههاى شرك و در مكتبهاى فلسفى كاملا تفاوت دارد و پذيرفتن هركدام مستلزم تعهد و التزام به رفتار مخصوصى است كه انجام دادن آن ، موجب وصول به