بسم الله الرحمن الرحيم با نام خدا و با درود به پيشگاه رهبر عظيم الشأن انقلاب و با طلب رفعت درجات براى حكيم گرانقدر ، اسوه حكمت و تقوى و معنويت ، سرآمد فيلسوفان متخلق به فضائل اخلاقى ، تجسم حكمت نظرى و عملى ، استاد بزرگوار علامه طباطبائى رضوان الله عليه ، و با استمداد از روان پاك ايشان سخن را پيرامون پيوند حكمت عملى و نظرى آغاز مىكنيم :
پيوند حكمت عملى با حكمت نظرى كه اخيرا زير عنوان رابطهء ايدئولوژى و جهانبينى مطرح مىشود همان است كه ما با تعبير فلسفهء اسلامى خودمان مطرح مىكنيم و مىگوئيم : رابطهء حكمت عملى با حكمت نظرى يا ارتباط عقل عملى با عقل نظرى و يا رابطهء « اعتباريات با حقايق » چيست ؟ مىدانيم كه رابطهء اين دو حكمت يا دو عقل از ديرباز همواره ميان فلاسفه مطرح بوده و بيشتر آنها در هر پايهاى كه از فضل و علم بودهاند به اين شيوه عمل كردهاند كه : نخست به شناخت سراسر هستى پرداخته و كوشيدهاند كه معلوم كنند آيا هستى مبدئى دارد و در صورت اثبات مبدأ ثابت كنند كه او از آفرينش جهانى و بخصوص از آفرينش انسان چه غرضى داشته است ؟ من انسان كيستم و چيستم و چه تكاليفى بايد انجام دهم و به گفته مولانا :
از كجا آمدهام