و از درستى اين خبر پرسيد .
زن پاسخ داد : آرى .
عمر گفت : شاهد شما كيست ؟
عطا مىگويد : اين زن ، مادر يا ولىّ خود را به عنوان شاهد معرفى كرد .
عمر به وى گفت : فرد ديگرى دارى كه شهادت بدهد ؟ !
پس از اين ماجرا بود كه عمر ازدواج موقّت را ممنوع كرد . « 1 » روايات مشابه ديگرى نيز وجود دارد كه در برخى از آنها عمر مخاطب خود را به سنگسار تهديد كرده است . « 2 » در روايتى ديگر اين گونه آمده است :
مردى از شام به مدينه آمد و زنى را به عقد موقّت خويش درآورد و مدتى نامعلوم با او بود ، تا آن كه عقد تمام شد .
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم : 3 / 194 ، كتاب نكاح ، باب « نكاح المتعه » ، ذيل حديث 1405 ، مسند احمد : 4 / 237 ، مسند جابر بن عبداللَّه ، حديث 13856 ، السنن الكبرى ، بيهقى : 388 / 7 ، كتاب الصداق ، باب « ما يجوز أن يكون مهراً » ، حديث 14368 ، اين داستان در كتاب المصنف عبدالرزاق : 7 / 497 ، باب « المتعه » ، حديث 14021 نيز آمده است .
( 2 ) . همچنين از عمر نقل مىشود كه گفت : « هيچ مردى را پيش من نمىآورند كه ازدواج موقّت انجام داده باشد ، مگر آن كه او را سنگسار خواهم كرد ، حتى اگر مرده باشد قبرش را سنگسار خواهم كرد ! » ، المبسوط ، سرخسى : 5 / 153 .