يحيى بن اكثم به شيخى در بصره گفت : در جواز متعه به چه كسى اقتدا مىكنى ؟
پاسخ داد : به عمر اقتدا كردم .
پرسيد : چگونه به او اقتدا كردى در حالى كه او از شديدترين مخالفان متعه بود ؟ !
پاسخ داد : زيرا در خبر صحيحى آمده است كه او بر فراز منبر رفت و گفت : خداوند و پيامبر او ، دو متعه را بر شما حلال كردند و من آن دو متعه را بر شما حرام مىكنم و مرتكب آن را مجازات مىكنم .
من شهادت و گواهى او را به جواز اين عمل پذيرفتم ، ولى فتوايش را نپذيرفتم .
در پارهاى از روايات آمده كه عمر از دو متعه و گفتن « حيّ على خير العمل » ( در اذان و اقامه ) نهى كرد . « 1 » در روايتى عطا نقل مىكند كه جابر بن عبداللَّه انصارى مىگويد :
در زمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله ، ابوبكر و عمر ازدواج موقّت نموديم ، تا آن كه در اواخر خلافت عمر ، « عمرو بن حريث » زنى را ( كه جابر نامش را آورده ، ولى من فراموش كردم ) به عقد موقّت خود درآورد ، آن زن باردار شد ، زمانى كه عمر آگاه شد ، آن زن را احضار كرد
هامش
( 1 ) . شرح التجريد ، قوشچى ، باب مطاعن عمر ، ص 484 .