بود ، هيچ كس منع و آثار و پيامدهاى منفى آن را به عمر نسبت نمىداد .
در روايتى آمده است كه امير مؤمنان على عليه السلام فرمود :
لولا أنّ عمر نهى عن المتعة ما زنى إلّاشقي ؛ « 1 »
اگر عمر ازدواج موقّت را ممنوع نمىكرد ، جز فرد نگون بخت كسى مرتكب زنا نمىشد .
همچنين در اين باره از ابن عباس چنين نقل شده است :
« متعه چيزى جز رحمت خداوند نسبت به بندگانش نبود . اگر عمر از آن نهى نمىكرد ، جز انسان نگون بخت ، كسى زنا نمىكرد » . « 2 » از اين رو نخستين كسى كه ازدواج موقّت را حرام كرد ، عمر بن خطّاب است . « 3 » فراتر اين كه خود عمر مىگويد :
اين دو متعه ( متعه حج و ازدواج موقّت ) در زمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله رايج بوده و من آنها را ممنوع اعلام مىكنم .
او از منع رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله سخنى به ميان نمىآورد و نهى
هامش
( 1 ) . المصنف عبدالرزاق : 7 / 500 ، باب المتعه ، حديث 1402 ، تفسير طبرى : 5 / 19 ، الدر المنثور : 2 / 251 ، تفسير رازى : 10 / 52 .
( 2 ) . تفسير قرطبى : 5 / 130 ، برخى در اين روايات به جاى واژه « شقى ؛ نگون بخت » از واژهء « شفى » به معناى « ناچيز » استفاده كردهاند . ر . ك : النهايه : 2 / 437 ، تاج العروس : 19 / 578 و ديگر فرهنگ نامههاى عربى .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء : 137 .